خود را از راه و رسم شما منزه مىشمارند .
فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ
: لوط و خانوادهاش را نجات داديم . بجز همسرش كه در شهر باقى ماند و با قوم هلاك شد . او بدين قوم بود و به لوط ايمان نياورد . حسن و قتاده گويند : يعنى وى از كسانى بود كه در عذاب خداوند باقى ماند .
وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ
: بر مردم شهر لوط ، مثل باران سنگ باريديم . در آيهء ديگر ميفرمايد :
« وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ »
( هود 82 : بر آن شهر سنگ باريديم ) پس بايد بينديشى و بديدهء خرد بنگرى كه سرانجام گنهكاران ، چه از لحاظ عذاب دنيوى و چه از لحاظ عذاب اخروى چگونه است .
داستان لوط و قومش
در روايتى كه بوسيلهء ابو حمزهء ثمالى و ابو بصير از امام باقر ( ع ) روايت شده است ، لوط مدت سى سال در ميان قوم بسر برد . او از خود قوم نبود ، بلكه از خارج بسوى ايشان رفته بود . آنها را بسوى خدا دعوت ميكرد و از زشتىها بر حذر ميداشت .
مردم او را پاسخ نگفتند و از او اطاعت نكردند . خود را از جنابت پاك نميكردند و بسيار بخيل و نظر تنگ بودند . سرانجام بكيفر بخل و نظر تنگى دردى بيدرمان در فروج آنها افتاد . جريان از اين قرار بود كه آنها بر سر راه كاروان مصر و شام بودند و مهمانان زيادى بر آنها وارد ميشدند . آنها از پذيرايى مهمانان بيزار بودند . تصميم گرفتند كه هر گاه غريبى وارد شهر مىشود ، او را رسوا كنند تا مايهء عبرت ديگران گردد .
در نتيجه دچار مرضى شدند كه آسايش خود را از مردها ميخواستند و در ازاى آن پول ميپرداختند .
لوط مردى سخى و دست و دل باز بود و بگرمى از مهمانان پذيرايى ميكرد .
وى را از اين كار منع كرده ، گفتند : اگر دست برندارى ، مهمانت را رسوا مىكنيم .
لوط از آن پس ورود مهمانان را پوشيده ميداشت . سرانجام خداوند ، اراده فرمود كه