مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ
: « من » براى ابتداست . يعنى مبدء رسالت من خداوند است .
مقصود
قبلا در بارهء دلائل يگانگى خود سخن گفت . اكنون در بارهء رفتار گذشتگان سخن ميگويد تا براى پيامبر اسلام تسليتى باشد . نخست به شرح داستان نوح پرداخته ، ميفرمايد :
لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ
: « لام » براى قسم و « قد » براى تأكيد است . يعنى حقاً به تو ميگويم كه نوح را مكلف كرديم كه بسوى قوم خود برود و وظيفهء رسالت را به انجام برساند . اين مقام ، بقدرى عظمت دارد كه صاحب آن لايق عاليترين تعظيم و تكريم است . نوح پسر ملك بن متوشلخ بن اخنوخ يعنى ادريس است . او پس از ادريس نخستين پيامبر است . برخى گفتهاند : او نجار بود و در سال مرگ آدم به دنيا آمد . مرگ آدم در هزارهء اول و بعثت نوح در هزارهء دوم ، در سن چهار صد سالگى بود . برخى گويند در سن پنجاه سالگى بود و 950 سال پيامبرى كرد . در سه قرن اول رسالت خود شبانه روز مردم را دعوت ميكرد و بر فرار و بى ايمانى آنها افزوده ميشد .
اينقدر او را مىزدند كه بيهوش ميشد و چون به هوش مىآمد ميگفت : خدايا قومم را هدايت كن . آنها نادان هستند . سرانجام بدرگاه خدا از دست آنها شكايت كرد و دنيا در زير آب غرق شد . پس از آن 90 سال و بروايتى بيشتر ، زندگانى كرد .
فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ
: گفت : اى قوم خدا را پرستش كنيد . جز او خدايى نداريد . من ميترسم كه گرفتار عذابى بزرگ شويد . اينكه ميگويد : ميترسم ، بخاطر اين است كه هنوز اميدوار است كه آنها ايمان بياورند .
قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
: جبائى گويد : ملا يعنى جماعتى از قوم . ابو مسلم گويد : منظور سران و اشراف قوم است كه به نوح گفتند :
عقيدهء ما در بارهء تو اين است كه تو از حق دور و گمراه هستى ، زيرا ما را به ترك