سوق : راندن چيزى براى اينكه سرعت بگيرد بلد : محل اجتماع مردم . شهر . باديه : محل زندگى ايلات و عشاير .
نكد : كسى كه در بخشش ، سخت باشد . شاعر گويد :
و اعط ما اعطيته طيبا * لا خير فى المنكود و الناكد
يعنى : هر چه به او مىدهى ، بده كه در آدم بخيل خيرى نيست .
مقصود
وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ
: خداوند بادها را مىفرستد و در روى زمين بجريان در مىآورد تا زمين را زنده كند يا بشارت باران دهد و پيشاپيش رحمت او ، براى مردم نويد خوشى بياورد .
حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالًا سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ
: تا وقتى كه ابرى كه به آب اشباع شده است ، بردارد و بسوى سر زمينى كه از بى آبى و فقدان گياه ، مرده است ، به حركت در آورد . اصولا بادها ابرهاى پراكنده را از جاهاى مختلف در يك نقطه جمع مىكنند و بدنبال آن بارندگى آغاز مىشود .
فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ
: بوسيله ابر بر سر زمينهاى مرده ، باران مىباريم و انواع ميوه و دانهها را بوسيله آن از دل خاك بيرون مىآوريم .
كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
: همانطورى كه درختان و گياهان را از خاك مىرويانيم ، مردگان را هم از زمين بيرون مىآوريم . يعنى پس از مرگ آنها را زنده مىكنيم . باشد كه شما متذكر شويد و بينديشيد و عبرت بگيريد كه هر كس قادر بر روياندن درختان و خلق ميوههاست ، قادر است كه مردم را پس از مرگ زنده كند .
ابو القاسم بلخى به اين آيه استدلال كرده است كه بسيارى از امور ، بواسطه امورى ديگر پيدا ميشوند . مثلا پيدايش گياه بوسيلهء آب است . بنا بر اين پارهاى از امور مخلوق بيواسطهء خداوند هستند و پارهاى مخلوق با واسطه . اين مطلب ، اشكالى ندارد اشكال در اين است كه جهان طبيعت را قديم و غير حادث پنداريم .