زجاج گويد : مقصود اين است كه وسيلهء دست يافتن بغيب پيش خداست . در حقيقت اوست كه مىتواند در غيب را بر روى مردم بگشايد .
ابن عمر مىگفت : مفاتح غيب ، پنج چيز است . سپس اين آيه را ميخواند :
« إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ . . . »
( لقمان 34 : علم رستاخيز و باران و طفلى كه در رحم مادر است و كارى كه انسان فردا انجام ميدهد و جايى كه انسان ميميرد ، پيش خداست ) ابن عباس مىگفت : منظور خزانههاى روزى و عمر است .
تأويل آيه اين است كه خداوند به اوايل و عواقب كارها علم دارد . هر چه كه جلو افتادنش صوابتر و صلاحتر باشد جلو مىاندازد و هر چه كه عقب افتادنش صوابتر و صلاحتر باشد ، عقب مىاندازد . اوست كه باب علم را بر روى انبيا و اوليا مىگشايد ، زيرا علم غيب ، مخصوص اوست و احدى جز او قادر نيست كه باب علم غيب را بر روى بندگان بگشايد .
وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
: او بوجود هر چه در خشكى و درياست ، اعم از حيوان و غير آن ، آگاه است . مجاهد گويد : « بر » بيابان خشك و « بحر » هر جايى كه داراى آب باشد .
وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها
: زجاج گويد : يعنى خداوند مىداند كه چه برگى بر درخت است و چه برگى سقوط مىكند ؟ برخى گفتهاند : يعنى او مىداند كه چه برگى بر درخت باقى مانده و چه برگى سقوط كرده است . حتى مىداند كه برگى كه سقوط كرده است ، چند بار در حال سقوط ، زير و بالا شده است .
وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ
: اگر دانه در زمين كاشته و در زير خاك پنهان شود ، خداوند مىداند . منظور از « ظلمات ارض » باطن زمين است . زيرا همانطورى كه در تاريكى چيزى ديده نميشود ، بذرى هم كه در زير خاك نهان است ، نميتوان ديد .
ابن عباس گويد : منظور اين است كه در زير سنگهاى بزرگ ، در طبقات زيرين زمين يا در زير چيزهاى ديگر پنهان باشد .
وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ
: در اينجا علم خود را نسبت به همهء