همسرش ام سلمه ، عثمان بن مظعون ، عامر بن ربيعه و همسرش ليلى دختر ابى خيثمه ، حاطب بن عمرو و سهل بن بيضاء . اين عده به كنار دريا رفتند و از آنجا بوسيلهء كشتى - كه به نيم دينار كرايه كردند - رهسپار حبشه شدند . اين مهاجرت ، در ماه رجب سال پنجم ، بعثت ، اتفاق افتاد و براى اولين بار بود . پس از آن جعفر بن ابى طالب ، عازم آن ديار شد و بدنبال او مسلمانان ديگر - به استثناى زنان و كودكان - راه حبشه را پيش گرفتند و سرانجام 82 تن مسلمان در كشور نجاشى پناهنده شدند .
قريش ، از اين ماجرا اطلاع يافتند . عمرو بن عاص و عمارة بن وليد را با هدايايى بسوى نجاشى و درباريانش فرستادند ، به اميد اينكه پناهندگان مسلمان را از پادشاه حبشه ، تحويل بگيرند .
عماره ، جوانى زيبا بود . هنگامى كه در كشتى نشستند ، بساط باده گسارى را پهن كردند و چندان خوردند كه مست شدند . در اين وقت عماره به رفيق خود گفت .
- بخانمت بگو تا مرا بوسه زند .
عمرو زير بار نرفت . همين كه كاملا مست شد ، عماره او را به دريا افكند .
عمرو خود را به كشتى چسبانيد و از غرق نجات يافت . بدينترتيب ، آتش كينه و دشمنى در ميان آنها روشن شد . در اينحال وارد حبشه شدند و برنامهء ماموريت خود را آغاز كردند .
عمرو عاص به نجاشى گفت :
- پادشاها ، گروهى به مخالفت دين ما برخاسته ، به خدايان ما توهين كردند و به كشور تو آمدند . آنها را بما بازگردان .
نجاشى جعفر را احضار كرد . جعفر گفت :
- پادشاها ، از اينها سؤال كن :
- آيا ما بردهء آنهاييم ؟
عمرو گفت :
- نه .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 147
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٤٧