زجاج و طبرى نيز همين معنى را اختيار كردهاند .
اين اختلاف به اين صورت بود كه :
- نسطوريه مىگفتند : عيسى پسر خداست . يعقوبيه مىگفتند : عيسى خداست و ملكائيه - كه همان مسيحيان رومى هستند ، مىگفتند : خدا ، مجموعهاى است از :
خدا ، عيسى و مريم .
جبايى گويد : مقصود اين است كه : خداوند بدستهاى امر مىكند كه بدشمنى ديگران پردازند . سر انجام كار آنها به مرحلهاى مىرسد كه همگى دشمن يكديگر بوده ، به يكديگر نسبت كفر و بى دينى دهند .
إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ
« اين دشمنى تا روز قيامت در ميان ايشان يا در ميان يهوديان و مسيحيان باقى خواهد ماند .
جعفر بن حرث گويد : مقصود از
« فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ . . . »
اين است كه :
- آنها گرفتار اختلاف و همهء آنها گرفتار خطا و گمراهى هستند ، حال آنكه خداوند همهء موارد اختلاف آنان را با دليل واضح براى ايشان بيان كرده ، بطورى كه همهء آنها خطاى طرف مقابل را متوجه هستند و بغض و كينهء يكديگر را در دل گرفتهاند ولى هيچ يك از آنها متوجه خطا و اشتباه خود نيستند ، بنا بر اين آنان بوسيلهء كتاب خدايى به اشتباهات يكديگر برده و بكمك دلايل روشن آن . انگشت روى خطاى يكديگر مىگذارند . اين موضوع سبب اختلاف و دشمنى آنان شده است . بنا بر اين منشأ اختلاف ، كتاب آسمانى و كتاب آسمانى از خداست و صحيح است كه بگويد :
ما در ميان ايشان دشمنى افكنديم .
عقيدهء ديگر در بارهء معناى جمله اين است كه :
- ما در دل آنان ترس و نفرت ، نسبت به يكديگر افكنديم ، در نتيجه گرفتار تعصب و دشمنى شدند . اين كار كيفرى است از پيمان شكنى آنان .
وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ
: به زودى در موقع حساب ، خداوند آنها را