پاها سؤال كردم كه چگونه است . او كف دست را بر انگشتان پا نهاد و تا كعب آن مسح كرد . گفتم :
- اگر كسى بوسيلهء دو انگشت دست تا كعب پاها را مسح كند ، چطور ؟
فرمود :
- نه ، جز اينكه بهمهء كف دست ، پاها را مسح كند .
اختلاف قرائت
كلمهء « ارجلكم » را به نصب و جر قرائت كردهاند . آنان كه قائلند به وجوب شستن پاها ، كلمه را معطوف بر « برءوسكم » و مجرور دانسته و گفتهاند : مراد از مسح ، شستن است . از ابن زيد روايت است كه :
- مسح ، شستشوى خفيف است . مردم مىگويند : براى نماز مسح كرد . ( يعنى شستشو كرد ) او اين مطلب را تقويت كرده و گفته است :
- محدود كردن و موقت ساختن چيزى با شستن مناسب است ، نه با مسح . از آنجا كه در آيهء شريفهء مسح پاها را محدود به كعب ، كرده است ، معلوم مىشود كه در اينجا مسح در حكم شستن است ، زيرا مثل شستن محدود شده . ابو على فارسى نيز همين قول را اختيار كرده است .
برخى گفتهاند :
- علت مجرور بودن كلمه ، مجاورت با كلمهء « برءوسكم » است . چنان كه گويند « حجر ضب خرب » ( سوراخ ويران مارمولك ) كلمهء « خرب » صفت « حجر » است نه « ضب » . مع الوصف بواسطهء مجاورت با « ضب » مجرور شده است . امراء القيس گويد :
كان ثبيراً فى عرانين و بله * كبير اناس فى بجاد مزمل
يعنى گويى ثبير ( يكى از بزرگترين كوههاى مكه ) در آغاز باران ، بزرگ مردم است كه خود را با گليمى خط دار پوشانده است . در اين بيت « مزمل » صفت كبير است