تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
« الحديد » عطف است بر محل « الجبال » ) ديگرى گويد :
هل انت باعث دينار لحاجتنا * او عبد رب اخاعون بن بخراق
يعنى : آيا تو براى حاجت ما دينارى مىفرستى يا عبد رب را ؟ ( در اينجا « عبد » عطف است بر محل « دينار » ) بعيدتر از موارد فوق ، گفتهء شاعر ديگرى است :
جئنى به مثل بنى بدر لقومهم * او مثل اخوة منظور بن سيار
يعنى : براى من مثل بنى بدر يا مثل برادران منظور بن سيار ، حاضر كن . در اين شعر در حقيقت ، معناى : « جئنى به مثل بنى بدر » اين است كه : « احضر لى مثلهم » از اينرو « مثل » دوم را نصب داده است .

پاسخ دلايل وجوب شستن پاها

دانشمندان گفته‌اند : - اين كه مسح را به معناى شستن ، دانسته‌اند ، به چند دليل باطل است : 1 - خداوند متعال ، اعضايى را كه در وضو بايد شسته شوند ، از اعضايى كه بايد مسح شوند ، جدا كرده است . از لحاظ لغت و شرع نيز ، مسح و شستن با يكديگر تفاوت دارند . چگونه ممكن است كه : مسح و غسل ، يكى باشند ؟ ! 2 - هر گاه كلمهء « ارجل » عطف بر « رءوس » باشد و در مورد سر ، تنها مسح واجب باشد ، نه شستن ، بنا بر اين حكم پاها نيز بايد مسح باشد نه شستن . زيرا حقيقت ربط ميان دو كلمه بوسيلهء حروف عطف ، غير از اين نيست . 3 - اگر مسح به معناى شستن باشد ، چه فايده‌اى دارد كه استدلال كنند بروايتى كه مىگويد : پيامبر وضو گرفت و پاها را شست ؟ ! زيرا بنا بر اين ، ممكن است او پاها را مسح كرده باشد و ديگران مسح را شستن ناميده باشند . در مورد استشهادى كه ابو زيد بگفتهء عرب كرد كه آنها مىگويند : براى نماز مسح كردم و نگويند : شستشو كردم ، بايد توجه داشت با اين جمله ، در حقيقت مىخواهند
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 226 | الشيخ الطبرسي / ستوده / احمد بهشتى