است كه معلوم شود كه سخن خداوند با حضرت موسى ، همان تكلم معقولى است كه از وهم و پندار اهل باطل ، بدور و درك آن در خور فهم عاقلان است .
روايت است كه : چون پيامبر آيهء قبل را تلاوت كرده ، يهوديان گفتند : محمد ( ص ) ، پيامبران را ياد كرد ولى در بارهء موسى براى ما چيزى نگفت . هنگامى كه اين آيه نازل گرديد ، گفتند : محمد ، موسى را ياد و بوسيلهء بيان اينكه او همكلام خداوند بوده است ، وى را بر ديگران ، برترى داد .
رُسُلًا مُبَشِّرِينَ
: همان پيامبرانى كه مردم مؤمن و مطيع را به بهشت و پاداش ، بشارت مىدادند .
وَ مُنْذِرِينَ
: و كافران و عاصيان را بدوزخ و كيفر ، تهديد مىكردند .
لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ
: تا مردم را پس از آمدن پيامبران ، بر خدا عذر و بهانهاى نباشد و بگويند : خدايا ، پيامبرى بر ما نفرستادى . و اگر مىفرستادى به تو ايمان مىآورديم . چنان كه در آيهء ديگر ، از آنها خبر داده ، مىگويد :
« لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا . . . »
( طه 134 ) يعنى : گويند پروردگارا چرا پيامبرى بسوى ما نفرستادى )
دلالت آيه
برخى گمان كردهاند كه خداوند را آن چنان لطفى است كه اگر شامل حال كافر شود ، ايمان خواهد آورد .
اين گمان ، بى اساس است : زيرا اگر چنين بود ، باز هم مردم كافر دليل و بهانهاى داشتند و مىگفتند : چرا لطفت را شامل حال ما نكردى تا ايمان بياوريم ؟ ! بنا بر اين ، به حكم اين آيهء شريفه ، بوسيلهء آمدن پيامبران ، بر مردم اتمام حجت شده و اين خود لطفى است از جانب خداوند متعال لكن اگر كسى وجه پيدا نكرد كه آمدن پيامبران لطف و در عين حال اتمام حجت است ، آيا بر او هم حجتى هست يا نه ؟
بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه عقل انسان و دلايل توحيد و عدالت خداوند متعال نيز حجت هستند و خود اينها بهانه و عذر را از مردم مىگيرند ، زيرا اگر تنها