حق - تعالى - حكايت مىكند از طايفهاى كه . . . ايّام عمر را تورّع و توزّع داده . . .
( ص 46 )
در جملهء مقامات گام بر سر كام نهادهاند . ( ص 84 )
از غار به كار آمد . ( ص 101 )
به قدر امكان در اين مكان ( ص 99 )
هر آن كس كه گنج تواضع در كنج دل بنهاد . ( ص 109 )
يمن يمن ( ص 13 )
ظاهرش مستعدّ جلوت و باطنش شايستهء خلوت ( ص 36 )
و اين دعا را ورد زبان و ورد جان سازد . ( ص 183 )
تخت بخت ( 89 )
بساط نشاط ( ص 134 )
و موارد ديگر .
مراعات النّظير
خرقه در وجود مريد همان كار كند كه پيراهن يوسف نزد يعقوب . ( ص 44 )
در هر موضعى كه جمعى اخوان از سر صفا جمع شوند و حجّاجوار از جامهء معصيت برهنه شوند .
و در عرفات معرفت آواز لبّيك سرّ قدم به گوش . . . بشنوند ( ص 47 ) .
نظر علماى دين و غوّاصان بحار تمكين كه نجوم سماء معرفت و گل بوستان حقيقتاند . . . ( ص 58 )
همچون معجون نجات و قانون شفا ، مريد را كه . . . چون گرسنگى و تشنگى نيست ( ص 139 ) .
در مناجات با خالق بريّات مىگويد : اى شمع وصال ، بيفروز كه پروانهها سرگرداناند ؛ اى يوسف وصل ، بوى پيراهنى ، كه يعقوب دلان شكستند ؛ اى ساقى باقى ، از مدام وصال قدحى ، كه حريفان نيممستاند . ( ص 147 ) .
و جاهاى ديگر .
تمثيل
تصوّف نه لباس خشن پوشيدن است . ( ص 45 )