زمين و بهغايت برّان است . بر هر چه زند ، ميانش به دونيم كند . و هر كس كه دست در اين عروهء وثقى زد ، انقطاع و فترت به دو راه نيابد . آوردهاند كه : در بنى اسرائيل زاهدى بود سخت با جمال ، زن پادشاه بر جمال او مفتون شد . از بىقرارى او را حاضر كرد و به خود خواند . او گفت : من حاقنام . بدين حجّت ، از پيش او برخاست و بر بام قصر رفت و قصد كرد كه خود را از بام كوشك به زير اندازد . حق تعالى ، ملك هوا را فرمود تا او را به رفق به زير رساند . اعوان ، ابليس را گفتند : چرا آن عابد را اغوا نكردى ؟ گفت : مرا دستبردى نباشد به جماعتى كه مخالفت هواى نفس كنند و وجود خود بذل كنند در راه حق تعالى . و آنچه ملازم مريد است ، خاموشى است و از كثرت خلطا و مجالست ايشان احتراز كردن . و اندرون مبتدى همچون شمع باشد كه قابل نقوش شود . و به مجرّد نظر به خلق ، اندرون وى تيره شود و فضول به دو راه يابد . و اگر در راهى رود ، بايد كه از چپ و راست ننگرد . و از جملهء فضولات در قول و فعل نظر و سماع تجنّب نمايد . و به اختيار به بندگى خداى تعالى مشغول شود . سهل عبد اللّه - رحمه - گفت : هر كس كه به اختيار بندگى خداى تعالى نكند ، به اضطرار خلقپرست شود . و بايد كه گرد رخصت و فراخ روى نگردد و مجالست ارباب دنيا نكند . و از مجالست قومى كه به قيام شب و كثرت صيام [ و ] نوافل رغبت ندارد ، عدول كند . و حريص باشد به مجالست صلحا و اعمال صالحه . و در روز جمعه از اول روز تا آخر روز به طاعات بسر برد . و در وقت نماز غسل كند ، به دعا و تلاوة قرآن و انواع اذكار مشغول شود . و نگذارد كه در روز [ جمعه ] فترتى افتد در انواع اذكار ، تا بركت آن به [ همهء ] روزهاى هفته برسد . و بعضى صادقان بودهاند كه ، در همه روزهاى هفته اوقات را ضبط كردندى ، و تخم اعمال صالحه در زمين وجود مىپاشيدندى تا ثمره و ريع آن در روز جمعه بيافتندى . از بهر آنكه نامى از نامهاى روز جمعه يوم المزيد است . يعنى قطار رحمت و امطار مغفرت ، از سحاب قربت حضرت عزّت ، نثار روزگار ضابطان روز جمعه باشد . و مريد بايد كه از مقامات شدايد و ملاقات حدايد [ سلوك ] نترسد . و اگر هر روز ، هزار نوبت به گوش سر او فروخوانند كه بيت :
خونريز بود هميشه در كشور ما * جان عود بود هميشه بر مجمر ما
دارى سر ما و گرنه دور از بر ما * ما دوست كشيم و تو ندارى سر ما
مريد طالب ، بايد كه در جواب اين الهام كه از جناب جلال به اندرون مىرسد گويد بيت :
دل خستهء دردِ تست ، درمانش كن * جان بستهء وصل تست ، شادانش كن
دشوارتر است كار دل هر ساعت * يك ساعته كار تست ، آسانش كن
و مريد بايد كه هيچ آزار به دل هيچكس نرساند . و دايم نفس را نصيحت مىكند :
هان ، تا ننهى به خيرگى خار دلى * هان ! تا نشوى به خيرگى بار دلى
[ آزاردلى طلب مكن در همه حال * زيرا كه جهان نيرزد آزاردلى ]