يافت وصال ، ديده را گذارگاه [ نم ] و سينه را قرارگاه غم ساختهاند ، و همه روز ، قرين درد و سوز بودهاند ، و از دست طبيب قرآن مسهل خوف نوش كردهاند ، گام بر سر كام نهادند و در استماع سماع مغنيان واردات الهامى بر مثال چرخ در چرخ آمدند . و وجود خود را عودوار بر مجمر شوق بسوزانيدهاند ، و در شب با بىنياز مطلق به زبان ناز اين راز آغاز كردهاند . قطعه :
سحرگهى كه غمت فتنه را اساس نهد * ميان صبر و دل بنده لا مساس نهد
جهان بدل شد و اين قاعده خلل بگرفت * خلل نگيرد رسمى كه ، عشق اساس نهد
نهاده قاعدهء نو غمت كه باقى باد * كه در رصدگه حيرت بجان مكاس نهد
كجا هراسم از اين هول و كى سپر فكنم * گرم چه عشق ميان دو سنگ آس نهد
هراس بر چه و ، از كه شنيدهاى هرگز * كه آب صافى و خوش ، تشنه را هراس نهد ؟
بيار جام مى و بر زمانه پيشى گير * كه گشتِ عمر ، ترا در دهان داس نهد
نه زان ميى كه گميزآبهء عزازيل است * اگر چه نزد تو نامش شراب و كاس نهد
از آن ميى كه اگر عكس بر فلك فكند * ز سُكر در حركات وى انعكاس نهد
پياله ناله و قرّابه در دو ساقى حق * عجب نباشد اگر وجد بىقياس نهد
سالكان باديهء توفيق [ و نوشندگان رحيق تحقيق ] ، اگر شبى و روزى از ايشان فوت شدى ، از غايت قلق و اضطراب چندان جزع آغاز كردندى كه عالميان را بر ايشان رحمت آمدى .
آوردهاند كه : يكى به زيارت كرزبن وبره - رحمه - رفت ، او را ديد كه سر بر زانوى حسرت نهاده بود . و از انبوب ديده بر مثال قطرات امطار گلاب اشك نام فرومىباريد و فرياد و نفير بر فلك اثير مىرساند . زائر او را مىگويد : شيخا ! اين چه حالت است ؟ خبر مرگ دوستى قرّة العينى به تو رسيده است ، تا ترا بر اين ضجرت و اضطراب داشته ؟ گفت : نه ، و ليكن چيزى به من رسيده است كه مفارقت اخوان و مرگ دوستان و عزيزان در جنب آن چون هباست در هوا .
گفت : شيخا تقرير كن كه آن سختى چه چيز است ؟ گفت : ديشب ، خواب چنان بر من غالب شد كه بخفتم و خواندن يك جزو قرآن از من فوت شد . اين همه تأسّف و تلهّف بدان سبب است . شيخ محمّد غزّالى - رض - در كتاب « احيا » آورده است كه : اين كرزبن وبره در شبانروزى چهل ختم قرآن بخواندى . و ببايد دانست كه هر كس كه از قيام شب محروم ماند ، به سبب گناهها و بىادبىها باشد كه به روز از او در وجود آمده باشد . آوردهاند كه : يكى به نزديك حسن بصرى - رحمه - رفت و گفت : شيخ ! من در اول شب كار سازى و ترتيب قيام شب مىكنم ، و مىخواهم كه در شب ، به گاه برخيزم و زود بر نمىتوانم خاست . شيخ گفت : گناههاى تو ترا مقيّد كرده است و ترا محروم گردانيده از ادراك فضيلت تهجّد . و سفيان ثورى - رحمه - گفت :
هفت ماه از قيام شب محروم ماندم ، به سبب گناهى كه بكردم ، گفتند شيخا ! آن گناه چه بود ؟ .
گفت : وقتى نظر من بر درويشى آمد كه مىگريست با خود ، اين در خاطر من آمد ، گفتم : اين