از احاديثى انتخاب شده بود كه در قم ، در ميان نسلهايى از راويان معاصر صفّار و راويان پس از وى رواج داشت ؛ راويانى كه در آنوقت غالبا از خود قمىها و بخصوص اشعرىها بودند . اما به دليل آنكه چالشى كه كلينى در بغداد با آن مواجه بود ، با چالشى كه برقى و صفّار در قم با آن مواجه بودند ، ماهيتا تفاوت داشت .
احاديث كافى بهرغم پرداختن به موضوعاتى همسان با موضوعات محاسن و بصائر ، با احاديث موجود در آن دو مجموعه متفاوت است .
اين فصل ، هم توضيح مىدهد كه احاديث متداول در ميان قمىها و بخصوص اشعرىها چقدر بيش از احاديث بصائر در تحديد كلام يا « امامشناسى » كافى ايفاى نقش كردهاند و هم نشان مىدهد كه درحالىكه روايات كافى به بسيارى از نكات كلامى بيان شده در بصائر پرداختهاند - با وجود اين - كلينى بهطور منظّم از تأكيد بر اشكال خارقالعادهتر علم و توانايىهايى كه ائمّه [ عليهم السّلام ] در احاديث مجموعههاى پيشين ادعا كردهاند ، مىكاهد .
ارتباط قمىها / اشعرىها با كلام حديثگراى دوازده امامى
بخشهاى كلامى كافى به بهترين وجه در ديگر كتابهاى [ - فصول ] اصول كافى و روضهء كافى در معرض ديد قرار داده شدهاند . احاديث اين مجلّدات همانند احاديث دو كتاب اول اصول كافى ، اغلب منشأ قمى و مشخصا اشعرى دارد . براى مثال ، از 212 حديث كتاب « التوحيد » ، يعنى سومين كتاب اصول كافى ، بزرگترين دستهء واحد را ، كه داراى 149 حديث ، يعنى 70 درصد از كل است . قمىها روايت كردهاند .
راويان منسوب به خاندان « اشعرى » 54 حديث ، يعنى 25 درصد از كل را نقل كردهاند . در ميان قمىها ، على بن ابراهيم بن هاشم 52 حديث ، تقريبا 25 درصد از كل ؛ محمّد بن يحيى اشعرى عطار 37 حديث ، يعنى 17 درصد ؛ احمد بن ادريس