تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دوره شكل گيرى تشيع دوازده امامى (فارسى) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
باب ديگرى قرار دارد ، در كتاب محاسن روايت شده است . ( ص 37 ، ح 1 ؛ برقى ، ص 233 ، ح 185 ) ( 26 ) . حديث سوم از اينجا به بعد از احمد بن محمّد بن عيسى از حسن بن محبوب روايت شده است . ( 27 ) . « مگر از ايشان در كتاب آسمانى پيمان نگرفتيم كه نسبت به خدا ، جز حق نگويند ؟ » [
أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثاقُ الْكِتابِ أَنْ لا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ
( اعراف : 169 ) ] ( 28 ) . « بلكه چيزى را كه به علم آن نرسيده‌اند و از تأويل آن خبر ندارند ، تكذيب كردند » : [
بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ
( يونس : 39 ) ] امير معزّى
( n 685 )
اين روايت بصائر را به عنوان يكى از 5 روايت ، با روايات تقيّه در بصائر و كافى ربط داده است . اينكه كلينى اين روايت را در اينجا آورده نشانگر آن است كه وى چنين برداشتى از اين روايت نداشته است . ( 29 ) . محمّد بن يحيى در اين باب ، حديث ديگرى را از احمد بن محمّد بن عيسى از محمّد بن سنان از مفضّل بن عمر روايت كرده است . ( ص 45 ، ح 5 ) ( 30 ) . ائمّه [ عليهم السّلام ] همواره اين علم را با احاديث خودشان برابر دانسته‌اند . امير معزّى معتقد است : « فقه » در آن زمان ، بر خلاف زمان متأخّر ، متشكّل از علم به قوانين شرعى و از جمله احكام نبود ، بلكه معرفت عام دينى بود . اما وى در اينجا ( ش 132 ) ، آن علم را به « دانش نخستين مقدّس » ترجمه كرده است . ( 31 ) . براى مثال ، در احاديث شمارهء 9 ، 11 و 13 بيان شده كه امام جعفر [ صادق عليه السّلام ] مؤمنان را به ثبت احاديث امر كرده‌اند . امام جعفر [ صادق عليه السّلام ] در دورانى زندگى مىكردند كه خود ايشان و مؤمنان در سختى بودند و امير معزّى بر اين باور است ( ص 27 ) كه چنين اوامرى زيربناى آغاز نگارش « اصول اربع مأة » است . براساس روايتى كه از عدهء مذكور در كلام برقى ( ص 53 ، ح 15 ) نقل شده ، مسلّما چنين نصوصى در دوران‌هاى بحرانى خاص ، مخفى بودند . همچنين قس .
Amir - Moezzi [ op . cit ] , p . 24 .
( 32 ) . امير معزّى ( ص 14 - 15 ) اشارات « مصلحتى » به كلام را كه گاه و بىگاه در اين احاديث وجود دارند مدّنظر قرار مىدهد . شايد اين اشارات به اندازهء اشارات « مجعول » « 1 » به جنود عقل در كتاب كافى ، موردى باشند . همچنين در يكى از 8 حديثى كه در آنها ائمّه [ عليهم السّلام ] رؤيت بصرى خداوند را مردود دانسته‌اند ، [ عمل به ] رأى مردود شمرده شده است . اين روايت از على بن ابراهيم از پدرش از طريق عبد اللّه بن سنان نقل شده است . ( ج 1 ، ص 97 ، ح 5 ، قس . كتاب اخير ، ص 374 ، ح 1 ) براى مثال ، كلينى در فروع كافى ،
هامش
( 1 ) .apocryphal.