و مقرّى ، علّامهء مغرب به قرن هفدهم / يازدهم ه . ، اخبار سفارت دوم را به جا نهاده است ، 113 ولى در سالهاى اخير اطّلاعاتى نيز در آثار دو مؤلّف قديمىتر به دست آمده است . 114 بجز تفصيل خود سفر كه غالبا مختصر و آشفته است ، اشعارى از غزال به جا مانده كه مربوط به همين سفر است . در اين زمينه خطاب غزال به خانمهاى دربار بيزانس در ضمن شعر محكم عربيى كه از خلال آن عواطف پر شور خنياگران دوره گرد جلوه مىكند ، خالى از لطف نيست . همين چندى قبل يكى از دانشوران فرانسه نظر داده كه فقط سفر غزال به روم شرقى واقعا رخ داده ، ولى سفر وى به سوى نورمانها جعل محض است . 115 اما موافقت با اين نظر مبالغه آميز دشوار است ، زيرا سفر از تفصيلات واقعى سخن دارد و شخصيّت پادشاهى كه در ضمن آن ياد شده ، و مدّتهاى دراز تشخيص نام وى مايهء زحمت دانشوران بود ، اخيرا به وسيلهء زايپل ، دانشمند نروژى ، اثبات شده است . 116 عربان مغرب نيز چون عربان شرقى همهء توجّه خويش را به مشرق كه با قوم عرب از ديرباز مناسبات تاريخى داشته بود ، منحصر نكردند بلكه براى آشنايى با غرب و كشف ولايتهاى ناشناختهء آن كوشيدند . عربان اندلس با وجود ترس از اقيانوس اطلس كه در خاطرشان به درياى خوفناك ظلمات پيوسته بود ، در كار اكتشاف آن كوشش بسيار كردند ، ولى چون اطّلاع درستى از اين اكتشافات به ما نرسيده بود همچنان مجهول ماند ، تا اروپاييان پرده از آن برداشتند . مسعودى خبر يكى از اين خطر جوييها را با عباراتى كوتاه و با اشاره به يكى از كتابهاى خود كه به جا نمانده چنين نقل مىكند :
گروهى بر آن رفتهاند كه اين دريا سرچشمهء آب درياهاى ديگر است و ما حكايتهاى شگفت اين دريا را با سرگذشت كسانى كه جان به خطر افكنده بر آن سوار شدهاند و بعضى نجات يافته و برخى تلف شدهاند و چيزهايى كه آنجا ديدهاند در كتاب اخبار الزّمان آوردهايم . از آن جمله مردى خشخاش نام از اهل اندلس بود كه از پهلوانان و نوچگان قرطبه بود و گروهى از نوچگان را فراهم آورد و به كشتيها كه مهيا كرده بود نشانيد و به درياى محيط راند و مدّتى غايب بود ، آنگاه با غنايم فراوان بازگشت و حكايت وى ميان مردم اندلس مشهور است . 117 از لحاظ زمانى ، تاريخ اين خطر جويى را به قرن نهم مىتوان برد و دربارهء محلّى كه بدان رسيدهاند ميدان حدس و فرض فراخ است . 118 اخبار سفرى كه هشت جوان عموزاده ملقّب به « مغروران » ، يعنى مخاطره جويان ، از لشبونه ( ليسبون ) آغاز كردند ، با تفصيل بيشترى به ما رسيده است . قصّهء آنها را ادريسى در ضمن سخن از ليسبون بتفصيل نقل مىكند 119 كه در اين شهر دربندى به نامشان بوده است . 120 ابو حامد
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٠٩