پنجشنبه سيزده روز مانده از رجب سال دويست و هيجدهم بود . چنان كه از پيش در آغاز خبر وى در همين كتاب بگفتيم جثهء او را به طرسوس بردند و آنجا به خاك سپردند .
مسعودى گويد : مأمون اخبار و مطالب و سرگذشتها و مصاحبتها و اشعار و نكتههاى نكو داشت كه تفصيل آن را در كتابهاى سابق خويش آوردهايم و حاجت به تذكر آن نيست .
ابو سعيد مخزومى در بارهء مرگ مأمون شعرى بدين مضمون گفته بود : « ملك مأمون و نجوم كارى براى او نساخت وى را به طرسوس گذاشتند ، چنان كه پدرش را در طوس نهاده بودند » مأمون غالبا اشعارى را كه مضمون آن چنين است بر زبان ميراند : « هر كه در معرض حوادث باشد روزى از پا در مىآيد ، اگر يك بار حادثه از او بگذرد بار ديگر مىرسد و هنگامى كه او از حادثه ميگريزد بشتاب در رسد و نگذارد كه بگريزد . » . 458
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 458
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٤٥٨