كه در بارهء شما كردهام خدا و پيمبر را منظور داشتهام و براى آن مزدى از مال دنيا نميگيرم آن را به صاحبانش پس بده . » عبد الله اصرار كرد كه بپذيرد اما مؤثر نشد ، عبد الله گفت : « اكنون كه نمىپذيرى نظر من اينست كه اشعارى بگويى كه ميان مردم خشم و خلاف افتد ، شايد فتنهاى رخ دهد و از آن حادثهاى خيزد كه ترا سودمند باشد » بدين جهت كميت قصيدهء معروف خويش را بساخت و ضمن آن مناقب قوم مضر بن نزار بن معد و ربيعة بن نزار و اياد و اغار دو پسر نزار را ياد كرد و فضايل ايشان را ستود و به وصف ايشان داد سخن داد و گفت كه آنها افضل از قحطانند و ما بين يمانى و نزارى خلاف افتاد و مطلع قصيده چنين است :
« الا حييت عنا يا مدينا . . . » « يعنى اى مدينه به تو درود ميگوييم » تا آنجا كه بتصريح و تعريض در بارهء يمن و تسلط حبشيان و غير حبشيان بر آنجا سخن ميگويد كه مضمون قسمتى از اشعار وى چنين است :
« ماه آسمان و هر ستاره كه دست راهجويان بدان اشاره كند از ماست ، خداوند وقتى نزار را نزار ناميد و آنها را در مكه سكونت داد حكومتها را خاص ما كرد . پشت سر از مردم است و پيشانى از آن ماست . شتران عجمى به دو رگههاى نزار نرسيده است و خر را بر اسب نراندهاند و زنان بنى نزار شوهران سياه و سرخ نداشتهاند .
دعبل بن على خزاعى اين قصيده و ديگر قصايد كميت را جواب گفته و از مناقب و فضايل يمن سخن آورده و بتصريح و تعريض از غير يمنيان عيبجوئى كرده و قسمتى از اشعار وى بدين مضمون است :
« اى زن از ملامت باز بيا ! چهل سال ملامتگرى ترا بس است ، آيا حوادث شبها كه موها را سپيد مىكند ترا غمگين نكرده است . من اشراف قوم خويش را درود ميگويم ، اى مدينه درود ما بر تو باد اگر آل اسرائيل از شماست و به عجميان افتخار ميكنيد . گرازهائى را كه با ميمونهاى پست شده مسخ شدهاند از ياد مبر در ايله و خليج آثار آن هست و هنوز محو نشده است . كميت از ما انتقام نميخواهد بلكه ما را
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٣٤