تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
بسبب نصرتى كه كرده‌ايم هجا ميكنند . نزاريان دانند كه ما به يارى نبوت افتخار ميكنيم . » و اين قصيده‌اى دراز است . گفتار كميت در بارهء يمنى و نزارى رواج گرفت ، يمنيان با نزاريان مفاخره كردند و هر يك مناقب خويش بگفتند و مردم دسته دسته شدند و كار عصبيت در شهر و صحرا بالا گرفت و قصهء مروان بن محمد جعدى و آن تعصب كه براى قوم نزارى خويش در قبال يمنيان داشت و سبب شد كه يمنيان از او بريدند و بدعوت عباسيان پيوستند ، از اينجا آمد . و عاقبت چنان شد كه دولت از بنى اميه به بنى هاشم انتقال يافت از آن پس حادثه‌هاى ديگر بود مانند آنكه معن بن زائده در يمن مردم را به تعصب قوم ربيعه و نزار بكشت و پيمانى را كه از قديم ميان يمن و ربيعه بود ببريد . عقبة بن سالم نيز بتلافى كار معن و بتعصب قوم قحطان در عمان و بحرين مردم عبد القيس و ربيعه و نزار را كه آنجا بودند بكشت و ديگر حوادث سابق و لاحق كه ما بين نزار و قحطان بود .