تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
تو ملول شده باشم و مرگ ترا بشتاب خواهم . » يزيد به دو نوشت : « ما آنچه را از تو سر زده مىبخشيم و آنچه را در بارهء سخنان تو شنيده‌ايم دروغ مىشماريم و تو وصيت عبد الملك را كه گفت از كينه‌جوئى و تجاوز به يكديگر خوددارى كنيم و با يك ديگر سازگار و همدل باشيم به ياد داشته باش كه اين براى تو بهتر است و بيشتر به كار تو آيد . من اين نامه را به تو مينويسم و ميدانم كه تو چنانى كه شاعر قديمى گفته است : « من در بارهء تو از روزگار پيش چيزها ميدانم كه مايهء شك من است ولى مىبخشم و ميگذرم ، تو اگر مرا قطع كنى دست راست خود را قطع كرده‌اى . بنگر چه دستى را از ميان بر - ميدارى . اگر تو انصاف برادر خويش ندهى او را اگر خردمند باشد مايل به هجران خواهى ديد » وقتى نامه به هشام رسيد بسوى وى رفت و از بيم فتنه‌جويان و - سخن‌چينان در جوار وى اقامت گرفت تا يزيد بمرد . از جملهء كسانى كه بدوران يزيد بن عبد الملك در گذشتند يكى عطاء بن يسار آزاد شدهء ميمونه همسر پيمبر صلى الله عليه و سلم بود . كنيهء وى ابو محمد بود و هنگام مرگ هشتاد و چهار سال داشت و مرگش بسال صد و سوم بود و هم در اين سال مجاهد بن جابر آزاد شدهء قيس بن سائب مخزومى كه كنيهء او ابو الحجاج بود در هشتاد و چهار سالگى درگذشت . و هم جابر بن زيد وابستهء ازد از اهل بصره كه كنيهء ابو الشعشاء داشت و يزيد بن اصم از اهل رقه كه برادرزادهء ميمونه همسر پيمبر صلى الله عليه و سلم بود و يحيى بن وثاب اسدى وابستهء بنى كنانه و ابو بردهء بن ابى موسى اشعرى كه نام وى ابو عامر بود و در كوفه اقامت داشت در اين سال در گذشتند . بسال صد و چهارم و بقولى صد و دهم وهب بن منبه درگذشت و هم بسال صد و چهارم طاوس درگذشت . بسال صد و پنجم عبد الله بن جبير آزاد شدهء عباس بن عبد المطلب و بقولى آزاد شدهء وابستهء عباس درگذشت . گويند طاوس بن كيسان آزاد شدهء بجير حميرى كه كنيهء ابو عبد الرحمن داشت بسال صد و ششم در مكه درگذشت و هشام بن عبد الملك بر او نماز كرد . بسال صد و هفتم
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 205 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي