تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
يكى در مجلس سليمان « سخن » را مذمت كرد . سليمان گفت : « هر كه سخن نكو گويد تواند نيك خاموش ماند اما نه هر كه نيك خاموش ماند نكو سخن گفتن تواند . » وقتى سليمان بر قبر پسر خود ايوب كه كنيه از او يافته بود ، بايستاد و گفت : « خدايا از تو در بارهء او اميد دارم و هم از تو در بارهء او بيمناكم . اميد مرا محقق كن و بيم مرا به ايمنى مبدل كن » . مسعودى گويد : و چون سليمان را به خاك كردند يكى از دبيرانش اشعارى گفت كه مضمون قسمتى از آن چنين است : « كمى بعد ، سالم ديگر سالم نخواهد بود و گرچه سپاه و نگهبانانش بسيار باشند . هر كه قوت بسيار دارد و دسترس به دو نباشد به زودى حاجب از در او دور مىشود از آن پس كه از مردم رو پوشيده بود بخانه‌اى ميرود كه اطراف آن پوشيده نيست و همين كه به خاك رفت موكب و نگهبانان او مال ديگرى مىشود و كينه‌توزان از سرگذشت او خرسند ميشوند و دوستان و خويشان او را رها ميكنند ، پس بكوش و خويشتن را سعادتمند كن كه هر كس در گرو اعمال خويش است . » . مسعودى گويد : سليمان بسبب حوادثى كه بدوران وى بود اخبار نكو دارد ، كه تفصيل آن را در كتاب اخبار الزمان و اوسط آورده‌ايم و در اين كتاب به اختصار شمه‌اى ميآوريم . و بالله التوفيق . 181