تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
ميزنى و نافرمانى امير مؤمنان ميكنى . به خدا اگر يزيد بن مهلب ترا نجات نداده بود ، چنان كرده بود كه ستارگان شب را عيان ببينى . » و روزى سليمان به عمر بن عبد العزيز گفته بود : « وضع ما را چگونه مىبينى ؟ » گفت : « اگر فريب نبود خوش مسرتى بود و اگر مرگ نبود خوش زندگانىاى بود و اگر هلاكت نبود خوش سلطنتى بود و اگر غم نبود خوش نكوئى بود و اگر عذاب اليم نبود خوش نعيمى بود . » و سليمان از سخن او بگريست . سليمان در فصاحت و بلاغت نقطهء مقابل وليد بود . وقتى وليد در زمينى كه از عبد الله بن يزيد بن معاويه بود تباهى كرد و برادرش خالد بن يزيد شكايت پيش عبد الملك برد و عبد الملك بجواب او آيه‌اى خواند بدين معنى كه « شاهان وقتى بدهكده‌اى در آيند آن را تباه كنند . » خالد بجواب آيه‌اى خواند بدين معنى : « و ما وقتى خواهيم دهكده‌ها را تباه كنيم عياشان آنها را امارت دهيم تا در آن بدكارى كنند . » عبد الملك گفت : « از عبد الله سخن ميكنى كه ديروز پيش من آمد و زبانش بگرفت و در سخن غلط گفت ؟ » خالد گفت : « مثل اينكه از وليد سخن ميكنى » عبد الملك گفت : « اگر وليد غلط ميگويد برادرش سليمان است » خالد گفت : « اگر عبد الله نيز غلط ميگويد برادرش خالد است » وليد گفت : « تو كه نه در سپاه بودى نه در كاروان چه ميگوئى » خالد گفت : « مگر سخن امير مؤمنان را نشنيدى ؟ به خدا من زادهء سپاه و كاروانم . اگر گفته بودى آبستنك و گوسفندك و طايف و خدا عثمان را رحمت كند ، ميگفتم راست ميگوئى » و اين تعريض بدان بود كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم حكم ابن ابى العاص را به طايف تبعيد كرد و او چوپانى ميكرد تا عثمان او را پس آورد . سليمان از خالد بن عبد الله قسرى خشمگين شده بود . وقتى خالد بنزد او آمد ، گفت : « اى امير مؤمنان قدرت كينه را ميبرد ، مقام تو والاتر از مجازات كردن است ، اگر ببخشى شايستهء تو است و اگر مجازات كنى من سزاوار آنم . » و سليمان از او درگذشت .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 183 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي