تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨

مقدمهء مترجم بر چاپ اول

به يارى خدا ترجمهء جلد سوم از تاريخ سياسى اسلام براى نشر آماده مىشود . در اين جلد سخن از دوران دوم عباسى است كه آغاز انحلال و سقوط كامل قدرت عرب بود و آن عوامل نهان كه از دوران امويان رشد و نمو آغاز كرده بود و مايهء سقوط ايشان شد و بدورهء اول عباسى قوت كافى نداشت در اينروزگار تجلى كرد و در امپراطورى وسيع عرب كه بنام اسلام پى افكنده بودند گردنكشان قدرت‌طلب سر برداشتند و بنام تجديد قدرت ديرين يا بنياد قدرت نو دولتها ساختند و رونق از بغداد ببردند و در اقصاى مغرب و در مصر و اندلس خلافتهاى تازه ايجاد كردند . در شرق نيز حكومتهاى ظاهرا تابع بغداد اما بمعنى مستقل كه خليفه را نيز در چنگال خود داشتند پديد آمد كه جوياى نام و قدرت و ثروت بودند و اينهمه را به حساب مردم كه هرگز در تاريخ مشرق به حساب نبوده‌اند بدست ميآوردند . قدرت‌هاى لرزان خلق الساعه كه اينجا و آن جا شهرى يا ولايتى را بچنگ ميآوردند و در تصادم دائم چون موج‌ها پس و پيش ميرفتند تاريخ اين دوران را چنان پرآشوب كرده‌اند كه بر نقشه‌هاى جغرافيا حدود متصرفات ايشان را به زحمت مىتوان يافت . نگفته پيداست كه از اين انقلابها و توالى قدرتها بر يك منطقه چه بليه‌ها ميزاد و اين فلسفه‌هاى شوم تسليم و رضا و قطعيت قضا كه اكنون چون خرچنگ در جان مشرقيان رخنه كرده از آن ايام زاد كه هيچكس حتى خليفه بجان و مال ايمن نبود و امير نورسيده‌اى چشم او را بميل كشيدن و جانش را گرفتن توانست و حال مردم كوچه و بازار معلوم است كه در اين غوغا چه ميكشيدند . البته بعضى از اين اميران قدرت يافته اگر از جنگ و تاخت و تاز و تعيش و فساد فراغتى ميافتند بعنوان تزيين دربار نوبنياد خويش و اقناع غرور بدوى ، دريغ نداشتند كه دانشورى يا شاعرى يا نويسنده‌ايرا بصف تمجيدگران خود جلب كنند و از حاصل غارتها كه در خزانه داشتند چيزى بر ايشان بذل كنند و همين است كه عنوان ترويج علم و ادب گرفت و چيزى از آثار اين مردم محنت زده را كه بجبر زمانه يوسف فكرت خويش را به دونان دنيا عرضه ميكردند براى قرون بعد ذخيره نهاد و اى عجب كه توفيق اينان در رواج افكار خويش مربوط