عروس داد . بگفته مسعودى آن روز حسن چندان مال پراكند كه هيچ شاهى به هيچ دورانى نپراكنده بود . از جمله بر هاشميان و فرماندهان و دبيران گلولههاى مشك نثار كرد كه در آن رقعهها بود بنام ملكها و كنيزها و مشخصات اسبها و امثال آن و چون گلوله مشك بدست كسى مىافتاد ميگشود و ميخواند و بنزد پيشكارى كه خاص اين كار بود ميرفت و ملك يا كنيز يا اسب را ميگرفت آنگاه دينار و درم و نافههاى مشك و گلوله عنبر بمردم ديگر نثار كرد . در آن روزها كه مامون بنزد وى مقام داشت همه مخارج اطرافيان خليفه و مكاريان و باربرداران و ملاحان را با همه كسانى كه در اردو بودند بداد چنان كه هيچ كس در اردوگاه چيزى نميخريد و چون مامون خواست ببغداد باز رود به دو گفت حاجتى دارى گفت آرى ميخواهم كه جاى مرا در قلب خويش محفوظ دارى كه جز با كمك تو آن را حفظ نتوانم كرد .
سرگرمى و وقتگذارى
وقتگذرانى مردم در آن روزگار استماع حكايتهاى كوتاه و لطايف و گفتگوى ظريفان بود . حكايتهاى دراز كه نمونه آن را در هزار و يكشب توان ديد دلپسند عامه بود و خواص بدان چندان دلبستگى نداشتند . در خانهها بازى شطرنج معمول بود و كسان اوقات فراغت خويشرا صرف آن ميكردند . شطرنج بوسيله هارون ببغداد رسيد و ميان عربان رواج يافت و جاى بازى ورق و نرد را گرفت . صفحه شطرنج را از چرم قرمزرنگ مىساختند در اواخر قرن سوم هجرى بدوران معتضد يك قسم شطرنج در بغداد رواج يافت كه آن را " جوارحيه " گفتند از اينرو كه همه حواس انسان در بازى آن دخالت داشت .
گويند مأمون از آن پس كه از خراسان ببغداد رفت ببازى شطرنج راغب شد و شطرنجبازان معروف را بحضور خواست و چون ايشان مهابت خليفه را نگه ميداشتند ملول شد و گفت شطرنج را با وقار بازى نميتوان كرد چنان بازى كنيد كه ميان خودتان ميكنيد .