تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
نرد از جمله بازيهاى رايج بود كه با سى مهره و دو طاس بر تخته‌اى كه هر سوى آن دوازده خانه داشت بازى ميكردند . حكماى قديم تخته را بعرصه زمين همانند كرده‌اند و خانه‌ها را بساعات شبانه‌روز و دو رنگ مهره‌ها را باختلاف شب و روز و آن خالها را كه از ريختن طاس نمودار مىشود به حكم قضا كه بر بندگان جاريست و از تحمل آن چاره نيست . از جمله سرگرميهاى آن روزگار تيراندازى و شكار و چوگان و بازى چوب و چفته بود . خليفگان از سرگرمىها مسابقه اسبدوانى را بيشتر دوست داشتند و بزرگان دولت در آن شركت ميكردند فقيهان اين ورزش مفيد را مجاز ميشمردند به شرط آنكه وسيله تحصيل مال نشود دلبستگى مردم باسبدوانى چندان بود كه گاهى اسب عقب مانده را به صاحب اسب جلو رفته ميدادند . جهشيارى گويد : هارون بفرمود تا جعفر برمكى اسبانى بميدان اسبدوانى بيارد جعفر اسبان خويش بميدان رقه دوانيد كه از اسبان هارون سبق برد و وى خشمگين شد . عباس بن محمد هاشمى به جعفر گفت اين اسب را از كجا آوردى جعفر گفت اين را از اسبان تو گرفته‌ام . عباس گفت بسيار خوب ترا خرسند ميكنم و بسوى هارون رفت و گفت ياد دارم بدوران هادى بمداين بوديم و اسبدوانى بود اسب دونده‌اى از ميان غبار نمودار شد كه علامت آن را نتوانستيم ديد . عيسى بن على گفت از منست و ديگرى گفت از منست و هماندم برنده ديگر نمودار شد و چون علامت را بديدند هر دو از خالد برمكى بود كه نشانه‌هاى برد از او شد و بخليفه گفت نشانه‌هاى برد را كى ميگيرد خليفه گفت بگير كه هرچه دارى از آن ماست . هارون خرسند شد و خشم او برفت . مسعودى گويد روزى هارون بميدان اسبدوانى رفته بود و چون دويدن اسبان آغاز شد به مكان خويش نشست دو اسب همعنان بود . هارون بديد و گفت اسب من و اسب مامون است و از پس مدتى اسب وى سبق گرفت كه خرسند شد و بوجد آمد . و هم از سرگرميهاى آن دوران بازىاى نظير كريكت و تنيس دوران ما بود كه با گوى
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 353 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده