تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧

مصر

در نتيجه انتقال خلافت از امويان بعباسيان در مصر تغييراتى رخ داد پايتخت مسلمانان كه فسطاط بود تغيير يافت و شهرى ديگر بنام عسگر پديد آمد . صالح بن عباس كه بسال 132 ولايتدار مصر بود فسطاط را بر سپاهيان خويش تنگ ديد و مكانى را كه حمراى قصوى نام داشت اردوگاه خويش كرد و چون ابو عون بجاى صالح ولايتدار مصر شد كسان خويشرا ببناى شهر واداشت ، از پس وى فضل بن صالح عباسى مسجدى در آنجا پايه نهاد كه بنام مسجد عسگر شهره شد و مردم در اطراف آن خانه‌ها ساختند تا پايتخت جديد بفسطاط قديم پيوست . بدوران اول عباسى سپاه عرب كه مقيم مصر بود و هم قبطيان بومى در سياست دولت نقش عمده داشتند . مصر در شورش محمد نفس زكيه دخالت داشت كه محمد فرزند خويش را به آن ديار فرستاده بود و دعوت نفس زكيه در آنجا پيشرفتى داشت اما ولايتدار مصر نگذاشت كار بالا گيرد و چون محمد در حجاز و ابراهيم در عراق كشته شدند مصر نيز آرام شد . بدوران مهدى دحية بن مصعب اموى كه نسب بمروان ميبرد در مصر قيام كرد . ابراهيم بن صالح عباسى ولايتدار مصر بود و در كار دحيه تساهل كرد كه فتنه بزرگ شد و بيشتر ديار صعيد بياشوبيد و چيزى نمانده بود نفوذ عباسيان از آن سرزمين برافتد و چون خليفه از وضع آگاه شد ولايتدار خويشرا عزل و مجازات كرد . از پس ابراهيم ، موسى بن مصعب خيثمى ولايتدار مصر شد و بكوشيد تا فتنه دحيه را آرام كند اما جان بر سر اين كار نهاد كه وى مردى ستمگر بود و خراج هر جريب را دو برابر كرد و رشوه‌خوار بود و بر بازاريان و چهارپاداران خراج بست ، كه سپاه از او برنجيد و مردم از او برميدند و بدشمنيش برخاستند و فتنه‌ها رخ داد كه در صعيد و ناحيه حوف كار سختتر از همه جا بود . موسى سپاهى به پيكار شورشيان صعيد فرستاد