سياست خارجى عرب را پيمبر پايه نهاد كه بسال ششم هجرت ياران خويش را بسوى هرقل امپراطور روم شرقى و كسرى شاهنشاه فارس و نجاشى حبشه و مقوقس كه از جانب هرقل ولايت مصر داشت و امير يمامه و امير غسان فرستاد كه بعضى از آنها در جواب ملايمت كردند و بعضى ديگر با فرستادگان رفتار نيكو نكردند . پيمبر پيش از مرگ خويش سپاهى براى حمله بشام فراهم كرده بود و فرماندهى آن را به اسامة بن زيد داده بود و چون ابو بكر بخلافت رسيد فرمان داد تا اسامه بجنگ روميان رود و چون از جنگهاى عقب گرد فراغت يافت از اطراف جزيره جنگجويان طلب كرد تا در جهاد شركت كنند و ايشانرا بجنگ ايران و روم فرستاد و از وسعت ملك و قوت و ثروت اين دو دولت بزرگ بيم نكرد و بدينگونه سياست خارجى اسلام بمرحله فعاليت افتاد از آن پس بدوران امويان مسلمانان متوجه شمال و غرب شدند كه دولت روم شرقى گاه و بيگاه بر ديار مجاور خويش حمله ميبرد و مزاحم مردم مسلمان ميشد نيروى عرب بارها براى فتح قسطنطنيه كوشيد اما كوشش بىثمر بود كه نيروى دريائى و لوازم قلعهكوبى نداشت و در جنگ حصار ورزيده نبود كه از آن پيش همه جنگهاى مسلمانان در زمين باز بود و در اين گونه جنگ كه به قسطنطنيه درانداختند تجربه كافى نداشتند .
وقتى خلافت بعباسيان رسيد روابط مسلمانان با كشورهاى ديگر خاصه با مصر و افريقيه و اندلس و فرنگ و روم شرقى و ديار هند وسعت گرفت .
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٨٦