تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
حضور هرمز پارسى در پيكار بدر ، نبرد سرنوشت اسلام ، و عبد الرحمان پارسى پسر رشيد در نبرد احد كه بگفته روايت وقتى ضربتى زد ، برسم آن روزگار گفت بگير از جوانمرد پارسى ، و حضور سلمان پارسى او هم اصفهانى در نبرد خندق و محاصرهء طايف كه انديشهء حفر خندق از او بود و هم او عربان را با ابزار قلعه‌كوب بنام منجنيق و دبابه كه يك جور تانك بدوى بود آشنا كرد ، و يكى بنام ابو شاه در حجة الوداع كه از پيمبر خواست خطبهء معروف را براى او بنويسند و پيمبر فرمود براى ابو شاه بنويسيد ، شاهد اين سخن است . دو كس از پارسيان يمن در روزهاى آخر زندگى پيمبر ، بر ضد اسود عنسى دشمن خطرناك اسلام كه در بستر مرگ انديشهء وى را مشغول داشت ، كودتايى كردند . اسود كه دعوى پيمبرى داشت صنعا را گرفته بود و شهر پارسى پسر باذان ( يا بادام ) را كه پدر و پسر هر دوان يكى از پى ديگرى ، نايب السلطنه يمن بودند كشته بود و زن او را از آن خود كرده بود و پيمبر ، نامه به كسانى از معايف يمن فرستاد ، از جمله فيروز ديلمى و يك پارسىنژاد ديگر بنام بالويه كه همتى كردند و شبانگاه بخانهء مدعى دروغگو ريختند و او را شكم دريدند و چون پيمبر خبر يافت آسوده - خاطر شد و فيروز و همدست او را دعا گفت . اگر در قلمرو سياست و جنگ چنين بود كه نفوذ پارسيان گاه بود و گاه نبود ، در قلمرو فرهنگ اسلام نفوذ پارسى از دوران اول ريشه‌دار بود و با اطمينان توان گفت كه هيچيك از اقوام مسلمان حتى عربان ، به قدر اين قوم كوشاى صبور بلند همت ، در فرهنگ گسترده و عميق اسلام سهيم نبوده‌اند . پنجاه و بيشتر كلمهء پارسى كه در قرآن كريم ، شاهكار بزرگ فصاحت قرون هست و كلمات پارسى در اشعار گويندگان پيش از اسلام ، و از جمله اعشى ، نمودارى از پيوستگى پارسى و عرب در قلمرو محاوره و ادب بوده است . قراين قوى هست كه پيمبر ما با زبان پارسى آشنا بوده و در بعضى موارد كلمات پارسى بر زبان وى رفته و بعيد مينمايد كه اين آشنايى فقط در چند جمله يا چند كلمه بوده است . بگفته جاحظ در مدينهء پيش از هجرت چيزى از كلمات پارسى رايج بوده كه نمونه‌اى از آن را در البيان و التبيين انجيل بلاغت عرب آورده است . جملهء معروف سلمان پارسى در مسجد مدينه اربى درگذشت پيمبر و رخداد سقيفه در نكوهش عجولان قدرت‌طلب كه شكافى بزرگ در اسلام انداختند كه گفت : « كرديد و نكرديد » يعنى كارى شد اما نه كار تمام ، بيشتر از آنچه نمودار طغيان خاطر يك