ميبست و آن را بالاى پيشانى گره ميزد ، در روزگار جاهليت زنان پيراهنى مىپوشيدند كه تا سينهء آن چاك داشت .
غذا
زندگى عربها در آغاز بسيار ساده بود . در صدر اسلام مردم به غذاى مختصر اكتفا ميكردند و غالبا غذايشان از يك قسم يا دو قسم تجاوز نميكرد ، بهترين غذاى آنها گوشت بود آنها كه در شهرها زندگى ميكردند طبعا بيشتر از صحرانشينان بغذاى خود توجه داشتند . پيغمبر و يارانش در غذا سختى ميكشيدند ، اين كار بواسطه فقر يا بخل نبود بلكه به علت زهد و از جهان گذشتگى بود ، بگفتهء عايشه هرگز پيغمبر سه روز متوالى از نان سير نشد تا از جهان درگذشت . پيغمبر و يارانش وقتى غذا ميخوردند شكم خود را پر نميكردند پيغمبر ميگفت : " انسان هيچ ظرفى را پر نميكند كه از شكم بدتر باشد ، براى فرزند آدم چند لقمه كه او را نگهدارد كافى است "
زهد خلفا
مؤلف الفخرى دربارهء زهد و از جهانگذشتگى خليفگان گويد : " اين دولت مانند ساير دولتهاى جهان نبود و به كار پيغمبرى و آن جهانى شبيهتر بود . وضع آن وضع پيغمبرى بود و جهانگيرى آن جهانگيرى ملوك اما روش آن خشونت در زندگانى و تقليل غذا و لباس بود . يكى از خلفا پياده در بازار ميرفت پيراهن كهنه و وصلهدارى بتن داشت و سندل بپاى و تازيهاى بدست و كسانى را كه سزاوار حد بودند با آن حد ميزد . غذاى آنها مانند غذاى فقرا بود .
امير المومنين على گويد : " اگر ميخواستم ميتوانستم عسل پاكيزه و مغز گندم بخورم . " قناعت خليفگان در غذا و لباس بسبب فقر نبود ، اين كار را براى آن ميكردند كه هوسهاى خود را زير پاى گذارند و براى احراز كمال ، نفس را برياضت وادارند و با پيروان خود همرنگ باشند و گرنه هر يك از آنها ثروتى از نخل و باغ و امثال آن داشتند ولى عوايد آن