دربارهء صلح بفرستند . عمرو ده كس از مسلمانان را كه عبادة بن صامت از آن جمله بود فرستاد و دستور داد كه گفتگو بعهدهء عباده باشد . مذاكره ميان فرستادگان عمرو و مقوقس ادامه يافت .
مقوقس نخست مسلمانان را اندرز داد و بترسانيد سپس بدانها گفت از شرايط سابق چشم بپوشيد و براى صلح شرط ديگرى پيشنهاد كنيد . عباده دست بسوى آسمان كرد و گفت قسم بخداوندگار آسمان و زمين و خداوند همه چيز جز اين سه ، شرطى نميپذيريم . اكنون هر كدام را ميخواهيد برگزينيد . مقوقس با كسان خود گفت مرا اطاعت كنيد و يكى از سه شرط را بپذيريد زيرا شما با اين گروه تاب مقاومت نداريد و اگر با آنها صلح نكنيد مجبور ميشويد شرايطى بدتر از اين را بپذيريد .
پس از آن مقوقس تفصيل كار را براى هرقل نوشت هرقل در جواب او را توبيخ كرد و مسلمانان را حقير شمرد و نامههائى در اين زمينه بسرداران رومى مقيم مصر نوشت : آنها نيز براى حمله به مسلمانان آماده شدند و از صلح چشم پوشيدند . اما مقوقس به گفتار هرقل اعتنائى نكرد و بعمرو بن عاص اطلاع داد كه بر قرار خود استوار است و قبطيان به شرايط خود وفا ميكنند . بگفتهء منابع عربى عمرو از مقوقس تقاضا كرد پلهاى راه را مراقبت كند و در راه از فسطاط تا اسكندريه آذوقه سپاه را برساند . مقوقس اينرا پذيرفت و قبطيان به يارى مسلمانان كمر بستند . مورخان فرنگ اين كار مقوقس را خيانت ميشمارند .
فتح اسكندريه
هنگاميكه عربها بمصر حمله بردند اسكندريه مركز آنديار بود و پايتخت دوم روم شرقى بشمار ميرفت و از لحاظ تجارت مهمترين شهر جهان بود .
امپراطور روم بيقين دانست كه اگر اسكندريه بدست سپاه عرب افتد نفوذ روم از سرزمين مصر محو مىشود از اينرو سپاهى فراوان براى دفاع از آنجا فرستاد و روميان براى حفظ شهر بكوشش افتادند .
عمرو بسوى اسكندريه حركت كرد در راه خويش طرنوط و نقيوس و سلطيس و كريون را