وقتى عمر به عمرو بن عاص فرمان داد كه بسوى مصر حركت كند به دو گفت : " من نامهاى براى تو ميفرستم اگر نامه پيش از آنكه بمصر درآئى رسيد و به تو فرمان دادم كه باز گردى از همانجا بازگرد و اگر پيش از آنكه نامه من به تو رسد بسرزمين مصر قدم نهادهاى پيش برو و از خداوند كمك و ظفر بخواه " گويند نامه عمر در رفح بعمرو رسيد اما نامه را از قاصد نگرفت تا نزديك عريش رسيد و نامه را بگشود و خواند . عمر در نامه به دو دستور ميداد كه اگر بسرزمين مصر قدم ننهاده بازگردد اما عمرو بحدود مصر رسيده بود و بسپاه خود فرمان داد بسوى مصر حركت كنند .
عمرو عريش را آسان گشود زيرا برج و باروى محكم نداشت و پادگان رومى در آن نبود پس از گشودن عريش سپاه عرب راهى را كه مهاجران و فاتحان و بازرگانان براى رسيدن بمصر پيش ميگرفتند و ابراهيم براى وصول بعربستان آن را درنورديده بود و يوسف براى رفتن از شام بمصر آن را طى كرده بود ، پيش گرفت و بدون برخورد بمقاومت تا فرما پيش رفت . فرما شهرى كهن بود كه باروى محكم و بناهاى مهم داشت و كليد مصر بشمار ميرفت .
مسلمانان پانزده روز يا يك ماه آن شهر را بمحاصره گرفتند و در اوايل محرم سال 19 هجرى آن را بگشودند . بگفتهء مورخان ، قبطيان سپاه عرب را براى گشودن فرما كمك كردند .
عمرو با سپاه راه بلبيس گرفت و از راهى كه در آنروزگار از پوستهاى صدف مستور شده بود و اكنون به شن تبديل شده است عبور كرد تا به شهر مگدل رسيد كه در آن روزگار بر ساحل دريا بود همانجا كه اكنون به قنطره معروف است و نزديك كانال سوئز جاى دارد .
سپس راه صالجيه را پيش گرفت تا بوادى طليمات نزديك تل كبير رسيد . عمرو اين راه را بر گزيد و از راه جهانگيران قديم چشم پوشيد براى اينكه در آن باتلاق نيست . وقتى عمرو به بلبيس رسيد ارطبون فرماندهء رومى را آنجا يافت و پس از يك ماه جنگ و محاصره او را فرارى كرد و شهر را به تصرف آورد . گويند پسر مقوقس فرماندار مصر بوقت فتح بلبيس آنجا
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٢٦٦