تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨

دلايل مهاجران و انصار

مهاجران بسبب سابقه در اسلام خود را بر ديگران مقدم ميدانستند و خلافت را حق خويش ميشمردند . بنى هاشم كه با پيغمبر قرابت داشتند خود را از ديگر مهاجران احق ميدانستند ، انصار كه پيغمبر را يارى كرده بودند و او را پناه داده بودند و براى دفاع از وى با دشمنان جنگ كرده بودند بخلافت چشم داشتند ، هر يك از اينگروه دليلى داشتند كه باتكاى آن خلافت را براى خود ميخواستند اما ديگر قبايل عرب از سابقه اسلام و قرابت رسول و حمايت و نصرت وى بىنصيب بودند ، از اينرو وقتى ديدند مهاجران و انصار بر سر خلافت نزاع ميكنند و مهاجران بانصار ميگويند : " اميران از ما و وزيران از شما باشند " و انصار ميگويند : " يك امير از ما و يك امير از شما باشد " از خلافت مأيوس شدند و به طغيان برخاستند و بسيارى از آنها از اطاعت ابو بكر سر باز زدند و از اداى زكات كه آن را بمنزله باج مىدانستند دريغ كردند و اين عجب نيست زيرا قبايل عرب از نفوذ و تسلط قريش بيزار بودند و غالب آنها معتقد بودند كه قرشيان آزادى عرب را سلب كرده و آنها را بنام دين تحت نفوذ خويش آورده‌اند و تصور ميكردند پس از وفات محمد كار قريش رونق نخواهد گرفت از اينرو كار طغيان بالا گرفت و قبايل عرب از اسلام بگشتند و از اطاعت قريش سر باز زدند و كار اسلام سخت مشوش شد و قلمرو دين حق بمدينه و مكه و طايف و طايفه عبد القيس منحصر شد .

قريش و ارتداد قبايل عرب

قبايل عرب كه از اسلام بگشتند چنين فكر ميكردند ولى مردم قريش كه خلافت بر آنها قرار گرفته بود زحمت و مسئوليت آن را به عهده گرفتند و در راه حمايت اسلام از جانبازى و فداكارى دريغ نكردند و ثابت كردند كه لياقت پيشوائى عرب را دارند و مىتوانند قبايل عرب را مطيع خود كنند . عمر با گروهى از اصحاب پيغمبر گفته بود : " شما ميگفتيد عربها
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 228 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده