ارتداد عرب
حكومت اسلام در زمان پيغمبر حكومت دينى بود و نيروى اجرائى آن بر عقايد مردم تكيه داشت زيرا مسلمانان معتقد بودند كه پيغمبر كارهاى خود را مطابق وحى و فرمان خدا انجام ميدهد ، چنان كه خداوند گويد :
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى . ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى . وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى . إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى . عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى .
« 1 »
يعنى : قسم بستاره هنگاميكه فرو ميرود رفيق شما گمراه و سرگردان نيست و سخن از روى هوس نميگويد ، اين وحى است كه به دو ميرسد و خداوند به دو تعليم داده است .
بعلاوه پيغمبر با مسلمانان مطابق حكمت و عدالت رفتار مىكرد و قبايل مختلف را برابر ميگرفت و پيرو تمايلات خود نبود كه گروهى را بر ديگران ترجيح دهد . پيغمبر مى - كوشيد كه با رفتار خود تعصب قديم را محو كند و وحدت دينى را بجاى تعصب طايفگى در روحها نفوذ دهد ، از اينرو قبايل عرب از دل و جان او را اطاعت ميكردند و به آسانى زير لواى اسلام درميآمدند . دلبستگى مردم عرب به شخص پيغمبر تا آنجا بود كه نميتوانستند وفات او را باور كنند .
نگرانى قبايل عرب
وقتى پيغمبر وفات يافت بسيارى از عربها در كار اسلام دچار ترديد شدند . گروهى نيز از كار خلافت نگران شدند و بيم داشتند كه اگر خلافت بدست قريش يا قبيلهاى ديگر افتد آن را بحكومت مطلق تبديل كنند . بدين جهت در سرنوشت خويش بتفكر اندر شدند . پيغمبر كه فرمان خدا را به آنها ابلاغ ميكرد و از خطا و اشتباه مصون بود وفات يافته بود و كسى كه
هامش
( 1 ) - سوره نجم آيه 1 تا 5