وقف بر رؤوس آيات كه آن « وقف النّبى صلّى اللّه عليه و إله » است « 1 » .
قاضى ابو يوسف ، مصاحب ابو حنيفه ، « 2 » محدود كردن مواضع وقف قرآن را به تام ، كافى ، حسن و قبيح ، و نام گذارى آنها را بدعت و نو آورى دانسته است . از نظر او معين كردن مواضع وقف و تعمّد در وقف بر آنها بدعت گذارى است ؛ زيرا قرآن داراى اعجاز است و تمام قرآن مانند يك قطعهء واحدى است كه هر قسمتى از آن هم داراى اعجاز است . بنابر اين تمام قرآن ، « تامّ حسن » است و هر قسمت آن نيز تامّ حسن است .
پژوهشگران اين علم در جواب گفتهاند : مسأله آن گونه كه ابو يوسف گمان كرده نيست ؛ زيرا صرف يك كلمه ، نشانهء اعجاز چيزى نيست ، بلكه معجزه ، يك آراستگى عجيب و نظم شگفتانگيز است و اين ويژگىها در كلمات ، به تنهايى موجود نيست . در پاسخ گفتار او كه ، كلمات قرآن نيز مانند كلّ قرآن ، « تامّ حسن » است ، گفتهاند : اگر قارى قرآن گفت :
إِذا جاءَ
و وقف كرد ، آيا اين قرآن بوده و تامّ است ؟ اگر بگويد : آرى قرآن است . گفته مىشود : ممكن است گوينده اراده كرده ، بگويد : إذا جاء الشّتاء [ هنگامى كه زمستان آمد ] . همين طور هر يك از كلمات قرآن را كه جدا كنيم در گفتار بشرى موجود است . بنابر اين ، اگر كلمات نظم و آهنگ خاصى يافت و از كلام ديگران متمايز شد ، اعجاز آن ظاهر مىشود .
در سايهء شناخت مواضع وقف و ابتدايى كه دانشمندان تدوين كردهاند ، معانى قرآن بزرگ تبيين و اهداف آن شناخته ، و سودمندى آن آشكار مىشود ، و با آن مىتوان در گوهرهاى گران بها و ويژگىهاى منحصر به فرد آن غوّاصى كرد ، و اگر اين بدعت است ،
هامش
( 1 ) سخاوى ، ص 199 .
( 2 ) او نعمان بن ثابت ، پيشواى اصحاب رأى و پيشواى يكى از مذاهب چهارگانه [ اهل سنّت ] است .
در سال 150 ( ه . ق ) از دنيا رفته است . ( تاريخ بغداد ، ج 13 ، ص 323 به بعد ) . قاضى ابو يوسف همان يعقوب بن ابراهيم ، مصاحب ابو حنيفه و متوفاى سال 182 ( ه . ق ) است . ( تاريخ بغداد ، ج 14 ، ص 242 به بعد ) .