به حضور پذيرفته با او آشنا شده ، لطف نموده ، روستاهائى ويران را به دو واگذار كرد تا آباد سازد . ثابت گويد ، ابو الفرج به من گفت ، كه من به معز الدوله گفتم :
اى امير ، تو دربارهء ابو جعفر بن شيرزاد لج كردى * چند بار براى دبيرى او به خليفه مستكفى مراجعه كردى [ 1 ] تا او اجازت داد تا به دبيريش بگمارى ، اين نيز به دليل هنرمندى او نبود ، چه او نه در نامهنگارى كار كرده بود و نه در ديوان خراج ، او تنها يك بار عهدهدار دفتر هزينهها و مدتى نيز دبير « ابن الخال » بوده است ، او ارزش متوسط دارد ، دبيران پايتخت او را در شمار هنرمندان لايق نياوردهاند . معز الدوله به من پاسخ داد ، تو راست گفتى ، من از هر كس پرسيدهام همين گونه پاسخ شنيدم .
من هنگامى كه ريش او را ديدم گفتم : اين مرد براى پنبهفروشى به ، تا براى دبيرى [ 2 ] ، ولى من ديدم اين مرد در بغداد به امارت رسيده و بر دستگاه خلافت چيره شده ، هم پايگاه من و پادشاهان خود گردان است . سرداران پنداشتهاند كه او شايستهء سرورى ايشان است و ايشان بايد پيش او سر فرود آرند . من خواستم او را از اين مقام پائين آورم ، تا او را دبير يكى از غلامانم ، يا كارگزار يك شهرستان سازم .
جنگ معز الدوله با ناصر الدوله حمدانى : [ 3 ]
معز الدوله موسا پياده [ 4 ] و ينال گوشه را به روز آدينه ، نه روز مانده از رجب
هامش
[ ( 1 - ) ] صاحب تكمله آرد : چون ابن شيرزاد بر كارها مسلط شد ، ابو الفرج بن ابو هشام پرسيد : با چه چيز ، او در تو راه يافت ؟ او نه به درد نامهنگارى مىخورد و نه گرد آورى خراج . او تنها مدتى عهدهدار ديوان هزينهها بود و مدتى دبيرى هارون ابن الخال كرده است . مستكفى از تو خواست تا عزلش كنى و خواهش نمود و تو نپذيرفتى [ او در پاسخ ابو الفرج ] گفت : بلندى ريش او در انديشهء من جا افتاد .
نيز همو گويد : ابن نصر را از قضاوت در جانب باخترى برداشت و ابن ابو شوارب را باز گردانيد ، ابن شيرزاد ، ابن ابو موسا و « علم » قهرمانه را به چهل هزار دينار مصادره كرد و زبان ايشان را بريد و ايشان را به مطيع للّه تحويل داد . ولى به ابو احمد شيرازى چون دوست كهن او بود كارى نداشت .
[ ( 2 - ) ]M: متن : هذا بأن يكون قطانا اولى منه أن يكون كاتبا .
[ ( 3 - ) ]M: عنوان از ابن اثير است .
[ ( 4 - ) ]M: متن ، فياذه .