گزارش دستگيرى معز الدولهء مستكفى باللّه را :
انگيزهء آشكار آن ، چنين بود كه علم قهرمانهء دربار ميهمانىاى بزرگ بداد كه در آن سرداران ديلم را دعوت كرده بود . امير معز الدوله علم را متهم نمود كه ايشان را براى گرفتن بيعت براى مستكفى باللّه گرد آورده است ، تا رياست معز الدوله را بر ديلميان بشكنند و به او برگردانند . او از جرئت « علم » در واژگون كردن دولتها ترسيده بود ، پس چون مستكفى ، رئيس شيعهء باب الطاق را كه شافعى نام داشت دستگير نمود ، و شفاعت اسپهدوست را براى وى نپذيرفت ، وى آن را در دل گرفته پيش معز الدوله رفته گفت ، خليفه به من پيام فرستاد كه او را پنهانى و ناشناخته با زيرپوش [ 1 ] ديدار كنم . اين پيشامدها و انگيزههائى كه آشكار نشد ، سبب خلع او از خلافت شد .
روز پنجشنبه ، هشت روز مانده از جمادى دوم [ 2 ] ، امير معز الدوله به دار السلطان آمد و مردم به عادت هميشه با او بودند . پس چون مستكفى باللّه بر تخت نشست و مردم بنا به مرتبت ايستادند ، ابو جعفر صيمرى و ابو جعفر بن شيرزاد * هر يك در جايگاه خود ايستادند ، معز الدوله وارد شد و زمين به عادت هميشه بوسه داده ، دست مستكفى را نيز بوسيده ، بايستاد و پس از اندكى گفتگو بر كرسى بنشست . پس به دو فرستاده ، كه يكى از خراسان و ديگرى از سوى ابو القاسم بريدى آمده بودند ، اجازت حضور داد . در اين هنگام دو تن ديلمى درآمده ، دستها به سوى مستكفى دراز كردند و با صداى بلند به فارسى سخن گفتند ، او گمان كرد مىخواهند دستش را ببوسند ، پس دست خود را دراز كرد . ايشان او را كشيده بر زمين آورده ، عمامهاش را بر گردنش انداخته كشانيدند . پس معز الدوله برخاست و مجلس برهم خورد ، فريادها بلند شد ، ديلميان ابو احمد شيرازى و ابن ابو موسا را نيز دستگير كرده به اندرون
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن : متنكرا في خف و ازار . . .
[ ( 2 - ) ] اشپولر : 29 ژانويه 946 م .