تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
داخل شده « علم » قهرمانه و دخترش [ همسر ابو احمد شيرازى ] را نيز دستگير كردند . گروهى به سوى در و پنجره گريختند ، مردم چپاول شده آزار بسيار ديدند . [ 1 ] ديلميان مستكفى را پياده به خانهء معز الدوله برده زندان كرده ، « دار السلطان » را غارت كردند و هيچ چيز را در آن باقى نگذاردند و دوران خلافت او پايان
هامش
[ ( 1 - ) ] صاحب تكمله از ابن بهلول روايت مىكند كه : چون با مستكفى سخن مىگفتيم گوئى با يك جوانمرد سخن مىگوئيم . او چالاك و بىشيله و ترفند بود ، پيش از خليفه شدن كبوتربازى مىكرد ، به باغستانها براى گردش و بازى رفته تيراندازى مىنمود ، از كنيزكان جز سياه‌پوست به دو راه نمىيافت ، و جز با مردان نمىنشست . معز الدوله در صدد برآمد كه با ابو الحسن محمد بن يحياى زيدى علوى بيعت نمايد ، صيمرى ، رأى او را زده گفت اگر با او بيعت كنى مردم خراسان و تودهء مردم شهرها را بر تو مىشوراند و ديلمان تو را رها كنند و به دو پيوندند . بنى عباس خاندانى پيروزمندند ، گاهى دولتشان بيمار شود و گاه بهبود مىيابد ، گاه سست و بيشتر نيرومند است . ريشه و بنيان استوار دارد ، پس معز الدوله از آن انديشه بگذشت . گويا آن مرد زيدى ناصر الدين اللّه ابو الحسن احمد بن يحياى هادى باشد ولى گويند او در سال 325 درگذشته و مدت حكومتش سيزده سال بوده است .MII: ابن اثير به همين انديشه اشارت كرده گويد : بزرگترين انگيزهء اين رفتار با مستكفى آن است كه ديلميان شيعى ، عباسيان را غصب كنندهء خلافت دانند و انگيزهء درونى براى فرمانبردارى از خليفه ندارند . شنيدم روزى معز الدوله در مجلس شوراى ياران رايزنى مىكرد كه خلافت را از عباسيان به علويان باز گرداند ، همگى آن را درست شمردند ، جز يكى از ويژگان كه گفت : نادرست است زيرا كه امروز ما با يك خليفه سر و كار داريم كه تو و ياران تو او را ناشايست مىدانيد و هر آنگاه كه دستور دهى او را خواهند كشت ، و هر گاه يك علوى را بر نشانى ، تو و يارانت او را بر حق خواهيد شمرد و هر گاه او به ياران تو دستور دهد ايشان تو را خواهند كشت . ن . ك : خ 5 : 2 / و 49 . چنان كه از پانوشت خ 6 : 154 برمىآيد در اين جلسه اسپهدوست ايستادگى مىكند كه بايد خلافت را به علويان داد و صيمرى او را متهم مىنمايد كه با اين كار مىخواهى « امير الامراء » بشوى ، پس به همين اتهام اسپهدوست در دژ « رامهرمز » زندانى مىشود و در آنجا در مىگذرد ( - خ 6 : 162 ) . هندوشاه اين جلسه را به صورت گفتگوى خصوصى ياد كند . ( تجارب السلف : 233 ) . ابن اثير در حوادث 337 . گويد : اسپهدوست دائى معز الدوله بود و او را تحقير مىنمود و همين سبب زندانى شدن او شد .