روز بود . ابن شيرزاد خبر را در « هيت » دريافت كرد * او بدانجا رفته بود تا با ابو مرجا بن فيان دربارهء ماليات آنجا توافق كند ، كه ابو مرجا به اميد مرگ توزون و صاحب شدن آن بخش ، پرداخت را به تأخير انداخته بود [ 1 ] .
با مرگ توزون سپاه مشوش شد ، ولى پس از آن ، بر سردارى ابن شيرزاد توافق كردند ، در حالى كه ابو جعفر آن را براى ناصر الدوله مىخواست . پس ابن شيرزاد از « هيت » پائين آمد و چون در آغاز ماه صفر به باب حرب بغداد رسيد در اردوگاه خود درنگ كرده ، تركان و ديلمان به نزد او رفتند .
مستكفى باللّه خلعتهائى از پارچهء سفيد با خوراكى براى چند روز ، برايش فرستاد .
روز آدينهء دوم صفر ، همهء سپاه رياست او را پذيرفته مراسم ايرانى سوگند و
هامش
[ ( 1 - ) ] صاحب تكمله آرد : ابو مرجا عمرو بن كلثوم پيشواى « هيت » به مبلغ هشتصد و پنجاه هزار درم با توزون صلح كرد كه سرانه از مردم شهر بستاند . ابن شيرزاد آنجا بماند تا آن را بگيرد . باز در گزارش آن سال آرد : ابن شيرزاد از مردم براى تضمين ماليات دست خط گرفت ، پس به ابو القاسم عيسى پسر على بن عيسى كه آمده بود گفت : هزار دينار بر عهدهء پدرت بنويس ! او نيز نوشت و برفت . پدرش پانصد را داد و سوار شده ، به سوى شيرزاد آمد .
ابو زكرياى سوسى و طازاد براى عذرخواهى به پيشواز او آمدند . على بن عيسى گفت :
براى ديدار او آمدهام و در باقى مانده سخنى ندارم . آن دو رفتند و بازگشته گفتند :
توزون از ديدار شما شرم دارد . على بن عيسى برگشت در حالى كه افسردگى او از عزلت بيش از افسردگى از پرداختها بود .
نيز همو آرد : تكين شيرزادى از ياران توزون به جزيرهء « بنى غبر » رفت و به « پل شاپور » برگشت . پس ياران را به واسط فرستاد و خود در بستانى به نوشيدن مىپرداخت كه ناگاه سپاهيان بريدى فرا رسيده اسيرش كرده به بصره بردند . در ماه رجب ابو جعفر صيمرى و معز الدوله وارد واسط شدند . و چون شنيدند كه توزون از بغداد به پائين مىآيد بيرون رفتند . سپس توزون به بريدى نامه نگاشته ، واسط را به او واگذار كرد و او تكين را آزاد ساخت . مستكفى و توزون نيز به سوى بغداد بالا رفتند .