[ 133 ] - « مگر در ميان درشت چشمان سواد و ايران چيزى كه نيازتان را برآورده كند نبوده است ؟ » پيك از زيد پرسيد ؟ « درشت چشمان چه باشند ؟ » زيد گفت : « گاوان . » زيد به نعمان گفت :
- « خسرو ، بزرگداشت تو را خواسته است . اگر مىدانست كه بر تو دشوار آيد ، هرگز به تو نمىنوشت . » نعمان آن دو را دو روز نگاه داشت ، و آن گاه به خسرو چنين نوشت :
- « آن چه خسرو خواسته است در نزد من نباشد . » و به زيد گفت : « از خسرو پوزش بخواه . » بارى ، چون به سوى خسرو بازگشتند ، زيد به پيك همراه گفت :
- « آن چه از نعمان شنيدى با خسرو راست بگو . چون من نيز سخن تو را خواهم گفت ، نه سخن ديگر . » چون پيش خسرو رسيدند ، زيد به خسرو گفت :
- « اين نامهء نعمان است . » و آن را بر خسرو بخواند .
خسرو گفت : « پس ، آن چه به من گفته بودى كجاست ؟ » زيد گفت : « من گفته بودم كه تازيان به ديگران زن ندهند و اين از بدبختى آنهاست كه گرسنگى و برهنگى را بر سيرى و جامههاى گرانبها ، و بادهاى سوزان را بر بوى خوش اين سرزمين برترى دهند . تا آن جا كه ايران را زندان مىنامند . از اين پيك كه با من بود بپرس كه نعمان چه گفته است . چه ، من خوش ندارم كه سخن نعمان را با همان واژگان كه بر زبان آورده است ، براى خسرو بازگو كنم . » خسرو از پيك پرسيد : « نعمان چه گفت ؟ » پيك گفت : « خسروا ، نعمان گفته است : آيا در گاوان سواد چيزى كه نياز خسرو را برآورد ، نبوده است كه از ما خواسته ؟ » خشم در چهرهء خسرو پرويز نمايان شد و كينهء نعمان را به دل گرفت . با اين همه گفت :
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٢١٠