زيد گفت : « اينك ويژگيهاى ايشان ، كه با خود آوردهايم : »
[ ويژگيهاى دخترى كه منذر بزرگ به انوشروان پيشكش كرده بود ]
اين ويژگيها از آن جاست كه منذر بزرگ دخترى به انوشروان پيشكش كرده بود ، كه به هنگام تاخت بر حارث بزرگ غسانى پور ابى شمر به چنگ آورده بود . در نامهاى كه به انوشروان نوشته بود ويژگيهاى او را چنين برشمرده بود :
- « خوش اندام است . سپيد رنگ و سپيد دندان است ، سپيد مهتابى رنگ . مژگان بلند و سيه ابرو است . سياهى چشم وى سياه و سپيدى سپيد است و سياهى از سپيدى بيش . [ 132 ] درشت چشم و سيه چشم است . بينىاش كشيده است و اندكى خميده ، ابرو كشيده ، زيبا چشم ، كشيده روى و نرمگون و بوسه خواه .
سيه موى ، بزرگ سر ، گردن بلند ، چنان كه گوشواره تا دوش نرسد . گشاده سينه ، برآمده پستان ، پرشانه و پربازو ، خوش مچ ، نرم دست و كشيده انگشت است . نرم شكم و كمر باريك و لاغر ميان است . برجستگىها از پس و پيش برجسته . پاچه و رانها پرگوشت ، و سرين و سر سرين آگنده ، درشت زانو ، مچ پا فربه ، خرد پاى و زيبا شتالنگ . كوته گام است . بامدادان كند خيز است ، نرم تن است . فرمانبردار سرور خويش است . بينى نه پهن ، رنگاش سيه سرخ نباشد . فروتن است و بزرگ منش . سختى نديده ، آزرمين ، سنگين ، بردبار ، استوار ، بزرگ دايى ، نخست به پدر بالد و آن گاه به خاندان و سپس به تيرهء خويش . آزموده و فرهيخته است .
راى او راى نژادگان و كار او كار فرودستان . دستها با هنر ، زبان بريده و نازك آوا .
زيب خويشان و ننگ بيگانگان است . اگر بخواهى بخواهد ، اگر نخواهى بس كند .
چشمان بر تو دوزد ، گونههايش سرخ گردد ، لبانش بلرزد ، و چون آهنگ كنى پيش جهد . » انوشروان بپذيرفت و فرمود تا آنها را در دفترى نوشتند و از آن پس در ميان خسروان همچنان دست به دست مىشد . تا آن كه سرانجام به خسرو پرويز پور هرمز رسيد .
زيد اين ويژگيها را بر نعمان بخواند . بر نعمان دشخوار آمد . به زيد و آن پيك گفت :