در او نبود چون شيطان گاهگاه متعرض احكام و اعمال او ميشد . و اگر گوئيم خداوند تعالى نسبت تعرض شيطان به پيغمبران خدا داده است و منافى عصمت آنها نيست گوئيم تعرض شيطان در آنها تأثير نداشت و گاه شيطان در آنان بمعنى و تأويل ديگر بود اما ابو بكر گفت پس هرگاه منحرف شدم مرا به راه راست هدايت كنيد يعنى شيطان او در او مؤثر نيز هست .
و لقول عمر كانت بيعة أبي بكر فلته وقى اللّه شرّها فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه .
عمر گفت بيعت ابو بكر ناانديشيده كارى بود خداى تعالى از شر آن امت را حفظ كرد و هر كس مانند آن كند بكشيد مقصود آن نيست كه سخن عمر را حجت بر ابى بكر قرار دهيم زيرا كه هر دو از اين جهت با هم برابر بودند و قول هيچيك بر ديگرى حجت نبود و ليكن قاعده است صحيح مطابق عقل و تصديق آن بايد كرد زيرا كه در مثل اين وقايع كه صاحب فرمان وليعهدى معين كند براى خويش و يا كسى بجانشينى او اولى باشد و گروهى مخالفت كنند پيروان هر يك درهم ريزند فتنهها انگيزند و در تاريخ امثال اين بسيار خواندهايم مانند دو فرزند محمود كه سلطان مسعود و سلطان محمّد بودند و مأمون و امين وليعهدان هارون . اما پس از وفات پيغمبر هم بر خود آن حضرت و هم بر على عليه السّلام و هم بر ديگران معلوم بود كه دشمنان دين و طلقا پس از فتح مكه كه بقهر شمشير انصار اظهار اسلام كردند كينههاى بدر و احد هنوز در دل آنها باقى بود و بدر نرفته پس از دو سه سال ابو سفيان پسر كشته شكست خورده و امثال وى از قريش دوست اسلام نشدهاند و كينه پيغمبر و انصار از دل بيرون نكرده بر حسب امر خدا و دستور پيغمبر و عقل سياست و با حرص بر پيشرفت اسلام مأمور گشتند با كينه خواهى دشمنان مبارزه نكنند . امير المؤمنين عليه السّلام بدين جهت آرام نشست قرشيان موقتا خلافت ابو بكر را محلل ساختند تا پلى شود براى قدرت خويش و انتقام از بنى هاشم و انصار و گرنه ابو بكر و عمر
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 527
مساهمون: العلامة الحلي
ص٥٢٧