آن نيست كه بايد ظلم را كار نيكوئى شمرد اما وظيفه شخص آن است كه در تعارض اگر بتواند يكى كه قباحتش كمتر است مرتكب شود و تخلص جويد مثلا دروغ بگويد و پيغمبر را برهاند و فردا راست بگويد و خلف وعده كند و عذر بخواهد از كسى كه وعده دروغ به او داده است .
و الجبر باطل .
اشعريان گفتند مردم مجبورند پس اعمال آنها را نه نيك توان گفت و نه بد و حسن و قبح صفت عمل اختيارى است و جواب آن است كه جبر باطل است و در محل خود بيايد ان شاء اللّه تعالى .
و استغناؤه و علمه يدلّان على انتفاء القبح عن أفعاله تعالى
مسأله دويم - آن كس از ما كه كار زشت كند از سه قسم خالى نيست يكى آنكه خود را ملزم نكرده است كه مردى پارسا و نيكوكار باشد و باك از آن ندارد كه وى را ملامت يا مذمت كنند يا شكنجه و عذاب بيند در كيفر كار زشت خويش . دويم آنكه نداند كارى زشت و قبيح است و نادانسته مرتكب شود و سيم آنكه حاجت او را به كار زشت وادارد و در خداى تعالى هيچيك از اين سه احتمال نيست ، در طريقه فلاسفه و حكما خداوند تعالى عين وجود است و وجود عين خير است ( صفحه 15 ) و شر عدم است و آنچه خداى ميدهد وجود است پس از فاعل خير جز نكوئى نايد و هر عملى كه شر و قبيح پنداريم چون درست بنگريم متضمن خير و مصلحتى است و در صفحه 150 در مبحث غايت اشارتى بدان شد و نيز گفتهاند آنچه را ما شر و قبيح پنداريم مقصود بالعرض است يعنى شر را براى خيرى كه از آن بيشتر و بهتر است انجام ميدهند مانند بريدن انگشت شقاقلوس چون ترك كردن نفع كثير براى شر قليل شر كثير است چنان كه در محل خود ثابت شده است .
و نيز گوئيم هر چه نيكو باشد خداى تعالى به خوبى آن عالم است و آن را ايجاد خواهد كرد و ترك ايجاد آن بخل است و ظلم .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 425
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٢٥