آمده او را بيندازد . اگر خداوند هم مركب بود احتمال آن داده ميشد كارى بخواهد انجام دهد و طبيعت او نگذارد يا كارى را نخواهد و قهرا از طبيعت او بر خلاف ارادهاش صادر شود و نيز توهم آن نميرود كه خداوند عالم جماد باشد بىاراده و علم كه هر چه از او صادر شود مانند سوختن آتش و روشن كردن خورشيد نداند چه مىكند بلكه هر چه مىكند موافق اراده و علم و رضاى خود او است ( رجوع بصفحه 82 - 83 شود ) كسى خدا را موجب داند كه طبيعى باشد مانند آنها كه آب يا آتش را خدا ميدانند .
و الواسطة غير معقولة .
واسطه ميان خدا و ما سوى معقول نيست چون هر موجود يا واجب است يا ممكن و ما سوى اللّه ممكن است و ميان ممكن و واجب واسطه تصور نميشود .
شارح علامه فرمود جواب شبهه ايست كه كسى گويد ما قبول كرديم كه عالم پس از نبودن بوجود آمده و صانع آن بايد مختار باشد اما گوئيم خداى تعالى كه موجب است يعنى مجبور است صانع عالم نيست و آن واسطه كه مختار است صانع عالم است و حق آن است كه چنين شبهه از اباطيل است و مستحق جواب نيست و از مصنف و شارح بعيد مينمايد بدان اعتنا و نقل كنند اما صاحب شوارق بوجهى با تكلف تأويل كرده است و گويد :
جواب سؤالى است كه گويا كسى انكار قدرت و اختيار مىكند در هر فاعلى به اين دليل كه انسان يا هر فاعل مختار ديگر اگر همه شرائط كار در او فراهم باشد قهرا عمل از او صادر مىشود و ناچار مجبور خواهد بود بفعل و اگر همه شرائط فراهم نباشد عملى از او صادر نميگردد و ناچار مجبور است به ترك و فاعل مختار معقول نيست .
جواب شبهه اين است كه فاعل مختار هرگاه همه شرائط جمع داشته باشد و يكى از شرائط او داعى است ( مانند مرد مسلمانى كه در ماه رمضان با سلامت مزاج و بىمانع قصد روزه مىكند حتما باعتبار داعى و شرائط احتمال آنكه روزه نگيرد نيست و ملحد گرسنه در خانه خالى و طعام ، عقل باور نكند كز رمضان انديشد و احتمال روزه داشتن
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٩١