با زمان نيز تضاد ندارد .
و من الكون طبيعىّ و قسرىّ و إرادىّ .
كون اعم است از حركت و سكون و آن سه قسم است طبيعى و قسرى و ارادى و معانى اين سه لفظ و امثله آن پيش از اين معلوم شد .
فطبيعىّ الحركة إنّما يحصل عند مقارنة أمر غير طبيعى .
حركت طبيعى هميشه در جسم نيست ، چه بسا جسم در مكان خود باشد اما اگر حال غير طبيعى عارض شود طبيعت آن را به حال اول برمىگرداند مانند آب كه گرم شود طبيعت او را بسردى بازميگرداند و جسم كه از مكان خود بيرون برند باز به مكان طبيعى مىآيد .
ليردّ الجسم إليه فيقف .
حركت طبيعى براى آن است كه جسم را به حال طبيعى بازگرداند و چون بدان رسيد مىايستد .
فلا تكون دوريّة .
پس محال است حركت طبيعى دورانى باشد چون جسم كه يك دور بگردد همه اوضاع ممكنه را دريافته و اگر يكى از آنها طبيعى باشد مىايستد و اين بحث ( در صفحه 234 و 235 ) گذشت و خواجه عليه الرحمه با آنكه آنجا بترديد گذرانده بود اينجا بقطع و يقين حكم كرد و چون حركت قسرى هم بىميل طبيعى نيست ناچار حركت دورانى باراده است و انسان هرگاه آسيا يا چرخ ديگر بيند كه بىعلت ميگردد آن را نسبت بملك و جن ميدهد و اگر گرفتار ضعف نفس باشد و نتواند حكم كند متحيّر ميماند و هيچ كودن حركت مستدير را بعلل طبيعى نسبت نخواهد داد مگر آنكه در عهد ما جماعت مقلده كه هيچ جرئت حكم ندارند و خويشتن را لائق تصديق و تكذيب نميدانند و بعقل خود بدبينند چيزى كه بالضروره باطل است اگر از نصارى بشنوند باور ميكنند
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 379
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٧٩