و البروز لتكذيب للحسّ لهما .
حركت در مقوله كيف واقع مىشود و آن را استحاله ميگويند مثل آنكه سرد بتدريج گرم مىشود يا بالعكس و بعض قدما انكار استحاله كردند كه گرم شدن آب نه بتغيير كيف است بلكه اجزاء آتش در آب پنهان است يعنى پوشيده و مستور و چون گرم كنند آتشها بروز مىكند و همچنين همه چيز در همه چيز پنهان است و بعلل مختلف هويدا ميگردند و اين مردم را اصحاب كمون و بروز گويند و بعضى گويند اجزاى آتش از خارج وارد آب مىشود و آب را گرم مىكند . جواب آنست كه اين هر دو مخالف حس است زيرا كه هر چه در باطن آب بجوئى آتش و ساير اجناس كه آب به آنها مستحيل مىشود نتوانى يافت .
و گاه باشد كه تلى از گوگرد باندك آتش افروخته گردد كه نتوان گفت همه آن آتشهاى تل گوگرد از آميختن شراره سنگ چخماق است .
و في الأين و الوضع ظاهر .
حركت در أين و وضع معلوم و آشكار است حركت أين انتقال از مكانى است بمكانى و حركت وضع انتقال اجزاء از محاذاتى به محاذاتى و شارح علامه گويد ابو على گفت من حركت وضعى را نخست از حركات شمردم اما در كلام ابى نصر فارابى نيز ذكر آن هست .
و يعرض لها وحدة باعتبار وحدة المقدار و المحلّ و القابل .
مراد از مقدار زمان است و از محل جسم متحرك و از قابل مقوله كه در آن حركت واقع مىشود يا بالعكس قابل جسم متحرك است و محل مقوله كه حركت در آن واقع مىشود : بارى اگر يك جسم مشخص در زمان مشخص در مقوله مشخص حركت كند آن يك حركت است اما اگر در همان زمان و همان مقوله جسم ديگرى حركت كند غير اول است مثلا زيد در يك ساعت مسافتى طى كند و عمرو در همان زمان آن مسافت
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٧٢