منتهى بمبدا ضد يكديگرند اما زمان و مقوله و قوه محركه و جسم متحرك مدخليتى در تضاد ندارند چون خود با هم ضد نيستند تا تضاد آنها به حركت سرايت كند .
و لا مدخل للمتقابلين و الفاعل في الانقسام .
حركت به زمان تقسيم مىشود يعنى حركت در يك ساعت بدونيم ساعت تقسيم مىشود و به مكان نيز تقسيم مىشود مثلا حركت در يك فرسخ بدونيم فرسخ و به خود متحرك زيرا كه حركت همه جسم بيش از حركت نصف آن است اما مبدء و منتهى و قوه محركه دخلى در تقسيم ندارد يعنى حركتى كه بيك قوه حركت كند نصف حركتى نيست كه به نصف آن قوه حركت كند .
و يعرض لها كيفيّة تشتدّ فتكون الحركة سريعة و تضعف فتكون بطيئة و لا يختلف بهما الماهيّة .
حركت را كيفيتى عارض مىشود بنام سرعت و بطء يعنى تندى و كندى . سرعت شدت آن كيفيت است مانند حرارت شديد و بطء ضعف آن مانند حرارت اندك و سرعت و بطء ضدهم نيستند مانند حرارت و برودت زيرا كه هر تندى نسبت به تندتر از خود كند است و هر كندى نسبت بكندتر از خود تند ، و حد فاصل ندارد و از اين جهت نميتوان گفت سرعت و بطء دو نوع از يك جنساند زيرا كه امور نسبى خارج از ماهيت اشياء هستند چنان كه نميتوان گفت مرد بلند بالا نوعى است و كوتاه بالا نوعى ديگر . و بايد ميان دو نوع حد فاصل باشد .
و نيز حركت را بوجوهى كه گذشت بانواع مختلف تقسيم كرديم مثلا حركت به بالا نوعى بود و حركت به پائين نوع ديگر و چون هر يك از اين دو نوع گاه سريعند و گاه بطىء نميتوان انواع متداخل ثابت كرد بلكه انواع بايد مترتب باشند و متداخل نشوند مثلا نميتوانيم حيوان را به دو نوع تقسيم كنيم سياه و سفيد و نيز به دو نوع تقسيم كنيم ناطق و غير ناطق يا نامى را به دو نوع تقسيم كنيم حساس و غير حساس و باز به دو نوع تقسيم كنيم راست قامت و خميده كه راست قامت شامل انسان و درخت شود و خميده شامل
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 374
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٧٤