مزاج حيوان آن است كه گوشتش دو روزه بگندد و بپوسد و اثر نفس حيوانى آنكه صد سال بماند .
و مصحّحة للفعل بالنّسبة .
قدرت سبب مىشود كه بتوان فعل را به قادر نسبت داد چون اگر از فاعل بىشعور فعلى صادر شود مانند سنگى كه بيفتد و سرى بشكند يا كسى را بكشد كشتن را به سنگ نسبت نتوان داد و بعبارت ديگر فاعل مختار فاعل است نه فاعل مجبور و اين دعوى را مصنف كتاب در شرح اشارت رد كرده گويد فعل را نسبت بفاعل موجب نيز توان داد و به اين شعر تمسك كرده است .
و عينان قال اللّه كونا فكانتا * فعولان بالالباب ما يفعل الخمر
و به اين عبارت معروف كه بعضى بحديث نسبت دادهاند :
توقوا اول البرد و تلقوا آخره فانه يفعل بابدانكم ما يفعل بأشجاركم .
گفت پيغمبر باصحاب كبار * تن مپوشانيد از باد بهار
كانچه با برگ درختان مىكند * با تن و جان شما آن مىكند
و نسبت فعل بجمادات در قرآن و كلام عرب و عجم بسيار است چندانكه احصا نتوان كرد اما در فقه فعل مكلف كه صحيح و فاسد و واجب و مستحب و داراى احكام و وظائفى است از غير فاعل با شعور صادر نميشود و اصطلاح فقه را نبايد همه جا جارى كرد چون وقتى گويند قاتل را قصاص بايد كرد شامل آن صورت كه قاتل سنگ باشد نميشود و اين حكم فقه است و شايد در غير فقه شامل شود .
و تعلّقها بالطّرفين .
قدرت به دو طرف تعلق ميگيرد هم بكردن كار و هم نكردن آن و آنكه بر يك طرف قدرت دارد موجب است يعنى مجبور است نه قادر و اشاعره گويند مردم بر يك طرف قدرت دارند با اين حال قادرند و آن صحيح نيست .
اگر گوئى آيا خداوند تعالى قدرت بر ظلم دارد گوئيم دارد و اگر گوئى آيا ممكن