التزام قلبى داشته باشد كه احتمال خلاف را دفع كند و اين مطالب بيهوده در سياست دنيوى مناسب است كه بزرگان از زيردستان اطاعت ظاهر ميخواهند نه در دين خدا كه از بندگان حقيقت و علم و يقين ميخواهد معاونان ظالم كه بدانند بد ميكنند اما اطاعت كنند مقربند و آنها كه اطاعت نكنند مغضوب و مطرود . نزد آنها علم به حق غير از اعتقاد به ظالم و عقد قلبى بر اطاعت او است .
فيتعاكسان في العموم و الخصوص .
چون اعتقاد خاص بتصديق است و تصور علم است و اعتقاد نيست پس علم اعم از اعتقاد است و باعتبارى اعتقاد اعم است زيرا كه شامل يقين و ظن و علم مقلد و جهل مركب مىشود بر خلاف علم . و در اين عبارت و معنى تسامح است .
و يقع فيه التّضادّ بخلاف العلم .
در علم تضاد نيست يعنى دو علم ضد يكديگر نيستند چون علم آن است كه مطابق واقع باشد و در واقع تضاد نيست و آن چه موافق واقع است علم است و آنكه مخالف است ظن .
اما در اعتقاد تضاد هست مانند اعتقاد كافر و مسلمان .
و السّهو عدم ملكة العلم و قد يفرق بينه و بين النّسيان .
سهو بمعنى حاضر نبودن معنى است در ذهن و تقابل ميان سهو و علم تقابل عدم و ملكه است مانند جهل و علم خواه چيزى را فراموش كرده باشد يا فراموش نكرده اما فعلا ملتفت به آن نباشد و بعضى ميان سهو و نسيان فرق گذارند كه سهو از حافظه بيرون نرفته و در نسيان از حافظه هم بيرون رفته و ابو على جبائى گويد سهو معنى ثبوتى است ضد علم .
و در لغت عربى تشخيص فرق ميان سهو و نسيان مشكل است زيرا كه همه بمعنى ترك و غفلت بلكه ندانستن و توجه نداشتن استعمال شده است مانند ( الذين هم عن -
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٢٩