تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
و العقل غريزة يلزمها العلم بالضّروريات عند سلامة الآلات . مسأله بيستم - عقل يكى از خواص طبيعى ذهن انسان است كه اگر آلات بدن سالم باشد از آن علم ببديهيات حاصل مىشود . بعضى گويند قوه‌ايست كه واجب و محال را امتياز دهد و بداند چه امرى شدنى است و چه امرى نشدنى . و گفتند اين دو معنى با هم متلازمند و علامه فرمود اگر متلازمند دليل آن نيست كه متحدند . و يطلق على غيره بالاشتراك . و عقل را بر غير آن معنى نيز اطلاق كنند پس مشترك است ميان چند معنى و مقصود در اين بحث عقل در اصطلاح حكما و علماى معقول است . يكى عقل مجرد يعنى موجود عاقل غير جسمانى كه ذكر آن گذشت ( 229 - 236 ) و چنان كه گفتيم اين اصطلاح بجاى ملائكه و فرشته است در اصطلاح اهل شرع . ديگر عقل نظرى كه در انسان است و بدان ادراك كليات مىكند و آن را قوه ناطقه ميگويند و ( در صفحه 244 - 246 گذشت ) و در ادله تجرد نفس گفتيم قوه‌ايست كه كه در هيچ‌يك از آلات بدن حلول نكرده است . سيم عقل عملى كه بدان ادراك حسن و قبح مىكند و بعضى كارها را زشت و بعضى را نيكو ميبيند و شايد مردم از جهتى در اين قوه مختلف باشند مثلا چنگيز قتل مردم را چنان قبيح نميديد كه ابراهيم ادهم اما در عقل نظرى با يكديگر موافق بودند كه مثلا عدد چهار بيش از دو است . حكما عقل بمعنى دويم يعنى عقل نظرى را چند قسم كردند 1 - عقل هيولائى يعنى استعداد عاقل شدن در كسى كه هنوز ادراك كليات نكرده است مانند طفل نوزاد . 2 - عقل بالملكه و آن مرتبه‌ايست كه كليات بديهى را ادراك كرده است و آماده استنباط علوم نظرى گرديده بدليل و برهان .