و منه الذوق و يفتقر إلى توسّط الرّطوبة اللّعابيّة الخالية عن المثل و الضّدّ .
يكى از انواع ادراك جزئى قوه ذائقه است يعنى چشيدن و در سطح زبان پراكنده است و بدان مزهها ادراك مىشود و مانند قوه لامسه بر خورد و تماس طعام با زبان كافى نيست تا مزه را دريابد اگر طعام گرم يا سرد بر زبان گذارند و خشك باشد بقوه لامسه كه در زبان است گرمى و سردى را در مىيابد اما مزه آن متوقف بر رطوبت آب دهان است به شرط آنكه پيشتر آلوده بمزه مانند آن يا ضد آن نباشد چون زبان شيرين درست ادراك شيرينى تازه را نميكند يا اگر به مرض و غير آن تلخ باشد هم ادراك صحيح نميكند .
و منه الشّمّ و يفتقر إلى الهواء المنفعل من ذى الرّائحة إلى الخيشوم .
شامه يعنى شنونده بوى يكى از ادراكات جزئى است و حاجت به آن دارد كه هوا از جسم بوى دار متأثر گردد و از آن جدا شده به خيشوم يعنى سوراخ دماغ برسد .
قوه شامه در دو زائده دماغ است شبيه سر پستان از پيش دماغ روئيده نه به سختى عصب است و نه به نرمى دماغ و در بالاى سوراخهاى دماغ در جوف جمجمه قرار دارد و بايد هواى بوى ناك بدان رسد تا بوى ادراك شود و ميان اهل تجربه خلاف است كه آيا از ذرات و اجزاى جسم چيزى جدا و در هوا پراكنده مىشود مانند كافور و از ذرات كافور بدماغ ميرسد يا آنكه هواى اطراف و جوانب كافور خود متكيف مىشود و بمجاورت بوى كافور ميگيرد و هوا داخل دماغ ميگردد و بعضى گفتند به تبخير و مالش بوى شديد مىشود بايد اجزاء پراكنده شوند و بعضى گفتند باستنشاق از وزن آنها كاسته نميشود نبايد اجزاء از آن جدا شود .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٧١