و اگر تير اندازد هر چه زودتر بهدف رسد شديدتر است . و نيروى او غير متناهى است در شدت اگر در آنى طى مسافت كند تا هدف ، از آن زودتر تصور نميشود .
اما خود قوه و نيرو را نتوان گفت متناهى است يا غير متناهى مگر باعتبار اعمالى كه از آن صادر ميگردد . هر قوه كه عمل او غير متناهى باشد يا متناهى به اين اعتبار متناهى يا غير متناهيش گويند .
مصنف فرمود و التناهى بحسب ( اه ) يعنى شرط تأثير قواى جسمانى تناهى است به هر سه معنى و غير متناهى بمعنى عدم ملكه در جسمانى تصور نميشود اما بمعنى سلب ممكن است يعنى جسم قوه نداشته نه متناهى و نه غير متناهى از اين جهت فرمود عدمه الخاص .
لأنّ القسريّ يختلف بإختلاف القابل و مع اتّحاد المبدأ يتفاوت مقابله .
حركت قسرى آن است كه جسمى خود اقتضاى حركت نكند و علتى خارج از آن آن را حركت دهد مثل آنكه سنگى را به هوا پرتاب كنند با آنكه سنگ خود مايل بافتادن است يا جسمى در محل و حيز خود ساكن است مانند آب در دريا و بادها آن را بتلاطم آوردند و موج برخيزد طبيعت جسم ضد محرك است جسم مايل است طبعا به طرفى برود و محرك آن را به طرف ديگر ميكشاند يا جسم ميخواهد در جاى خود بماند و محرك آن را حركت ميدهد و ميان محرك و جسم متحرك پيوسته مصادمه و كشمكش مىباشد تا كدام غالب آيند و اين حركت را قسرى گويند و در هر حركت قسرى پيوسته مقتضاى طبيعت او را ضعيف ميگرداند و محال است حركت قسرى غير متناهى باشد و آخر الامر طبيعت غالب خواهد شد و قاسر را از كار خواهد انداخت و حركت قسرى غير متناهى نخواهد بود .
چون خود قوه محركه را اندازه نميتوان گرفت بكم متصل يا منفصل ، ناچار افعال صادره و اعمالى كه از آن قوه برمىخيزد اندازه بايد كرد و چون ثابت كنيم آثار و اعمال آن غير متناهى نيست متناهى بودن قوه ثابت مىشود . و گوئيم هرگاه بقوهء جسمى را پرتاب كنند و آن جسم مايل به سكون باشد يعنى اگر به حال خودش رها كنى در
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٤١